حمزة عليه السّلام در آن بود ، من بر او سلام كردم و نشستم حمزة گفت : حاجتت چيست ؟ گفتم : اين پيغمبرى را كه در ميان شما مبعوث گشته ميخواهم ، فرمود : با او چه كار دارى ؟ گفتم : ميخواهم به دو ايمان آورده تصديقش كنم و خود را در اختيار او گذارم كه هر دستورى به من بدهد اطاعت كنم ، فرمود : گواهى دهى كه معبودى جز خداى يگانه نيست ، و باينكه محمد رسول خدا است ؟ گويد : من شهادتين را گفتم . پس حمزة مرا به خانه اى كه جعفر عليه السّلام در آن بود برد ، من به دو سلام كردم و نشستم ، جعفر به من گفت : چه حاجتى دارى ؟ گفتم : اين پيغمبرى را كه در ميان شما مبعوث شده ميخواهم ، فرمود : با او چه كار دارى گفتم : ميخواهم به دو ايمان آورم و تصديقش كنم و خود را در اختيار او گذارم تا هر فرمانى دهد انجام دهم ، فرمود : گواهى ده كه نيست معبودى جز خداى يگانه اى كه شريك ندارد و اينكه محمد بنده و رسول او است .
گويد : من گواهى دادم و جعفر مرا به خانه اى برد كه على عليه السّلام در آن بود من سلام كرده نشستم فرمود : چه حاجتى دارى ؟ گفتم : اين پيغمبرى كه در ميان شما مبعوث گشته ميخواهم ، فرمود : چه كارى با او دارى ؟ گفتم : ميخواهم به دو ايمان آورم و تصديقش كنم و خود را در اختيار او گذارم تا هر فرمانى دهد فرمان برم ، فرمود : گواهى دهى كه معبودى جز خداى يگانه نيست و اينكه محمد رسول خدا است ، من گواهى دادم و على عليه السّلام مرا به خانه اى برد كه رسول خدا ( ص ) در آن خانه بود ، پس سلام كرده نشستم رسول خدا ( ص ) به من فرمود : چه حاجتى دارى ؟ عرضكردم : اين پيغمبرى را كه در ميان شما مبعوث گشته ميخواهم ، فرمود : با او چه كارى دارى ؟ گفتم : ميخواهم به دو ايمان آورم و تصديقش كنم و هر دستورى به من دهد انجام دهم ، فرمود : گواهى دهى كه معبودى جز خداى يگانه نيست
الكافي ( الروضة من الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 125
مساهمون: الشيخ الكليني
ص١٢٥