كرده ، يا مقصود دين وشريعت اوست در ميان بندگان تا بعبوديت او اعتراف كنند ، يا مقصود امر تكوينى است كه دلالت بر كمال قدرتش كند . « واشرف نوره » يعنى اضافه فرمود نور وجود « علم وكمالات را بر جميع مواد قابله بحسب قابليت واستعدادشان ، و گفته شده : مقصود از علم نور اوست كه در دلهاى عارفان انداخته ، و يا برهانهائى است كه راهنمائى بر وحدانيت و بزرگى ذات وصفاتش كنند ، يا نبوت محمد ( ص ) است و يا نور ولايت است كه در قرآن بدان اشاره شده است كه فرمايد » ميخواهند با دهانهاى خويش نور خدا را خاموش كنند و خدا تمامكننده است نور خويش را اگر چه بد دارند كافران « ( سورهء صف آيهء 8 ) . « و همين كتابه » يعنى كتابش حافظ و شاهد ورقيب بر همه چيز است زيرا بيان هر چيزى در آن است ، يا اينكه بر ديگر كتابها ناظر ورقيب است زيرا گواه بر صحت آنها است ، و اين معناى دوم روشن است زيرا اشاره است بگفتار خداى تعالى : « وفرستاديم بر تو كتاب را به حق تصديقكنندهء آنچه پيش روى اوست از كتاب ونگهبانى بر آن . . . . » ( سورهء مائده آيهء 48 ) كه بيضاوى گويد : يعنى رقيب بر ساير كتابها كه آنها را از تغيير نگهدارد وبثبات ودرستى آنها گواهى دهد . * 0 « والذنب فتنة » يعنى گمراهى از حق ، يا امتحان وآزمايش است ، زيرا همهء تكاليف وسيلهء آزمايش بندگان است يا سبب مفتون شدن به دنيا وتسلط شيطان بر او است ، و در قاموس گفته است : « فتنته به معناى آزمايش ودلدادن به چيزى وگمراهى . و گناه ، وكفر . وفضيحت . وعذاب . وگمراه كردن . وديوانگى ومحنت . و مال و اولاد ، واختلاف مردمان در آراء است » و بيشتر اين معانى ( كه در قاموس گفته ) در اينجا مناسب است .
اين بود شرح قسمتى از اين حديث شريف و براى اطلاع از شرح تمامى حديث بمرآة العقول مراجعه شود .
2 - محمد بن فضيل گويد : به حضرت أبى الحسن عليه السّلام نوشتم و از مسأله اى از او پرسش كردم در پاسخ به من نوشت : « همانا منافقان نيرنگ ورزند با خدا واوست فريب دهندهء ايشان و هر گاه برخيزند بسوى نماز برخيزند سرگران خودنمائى كنند بمردم و ياد نكنند خدا را جز اندكى ، در اين ميانه سرگردانند نه بسوى اينانند و نه بسوى . آنان و هر كه را خدا گمراه سازد براى او راهى نيابى » ( سورهء نساء آيه 142 - 143 ) اينها نه از كفارند و نه از مسلمانان ، اظهار ايمان كنند وبسوى كفر وتكذيب روند ، خدا آنها را لعنت كند .
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 111
مساهمون: الشيخ الكليني
ص١١١