3 - ابو سعيد غانم هندى گويد : من در يكى از شهرهاى هندوستان كه بكشمير داخله « 1 » معروفست بودم و رفقائى داشتم كه كرسىنشين دست راست سلطان بودند ، آنها 40 مرد بودند ، همگى چهار كتاب معروف : تورات ، انجيل ، زبور ، صحف ابراهيم را مطالعه ميكردند ، من و آنها ميان مردم قضاوت ميكرديم و مسائل دينشان را به آنها تعليم نموده ، راجع بحلال و حرامشان فتوى ميداديم و خود سلطان و مردم ديگر ، در اين امور بما رو مىآوردند ، روزى نام رسول خدا را مطرح كرديم و گفتيم : اين پيغمبرى كه نامش در كتب است ، ما از وضعش اطلاع نداريم ، لازمست در اين باره جستجو كنيم و دنبالش برويم ، همگى رأى دادند و توافق كردند كه من بيرون روم و در جستجوى اين امر باشم ، لذا من از كشمير بيرون آمدم و پول بسيارى همراه داشتم ، 12 ماه راه رفتم تا نزديك كابل رسيدم ، مردمى ترك سر راه بر من گرفتند
هامش
« 1 » گويا در آن زمان شهر كشمير دو قسمت بوده كه يك قسمت آن را داخله ميگفتهاند و يا مقصود اينست كه در داخل شهر بودم نه در حومه و اطرافش .