ابو الاديان جعفر را ديد كه آماده نماز خواندن بر امام شد ، ناگاه كودكى را ديد پيش آمد و عباى جعفر را كشيد و فرمود : عمو ! عقب بايست كه من به نماز خواندن بر پدرم از تو سزاوارترم . . . مرآت ج 1 ص 422 .
2 - محمد بن اسماعيل گويد : حضرت ابو محمد ( امام يازدهم ) عليه السلام قريب 20 روز پيش از مرگ المعتز باسحاق بن جعفر زبيرى نوشت : در خانه ات بنشين تا حادثه اى پيش آيد ، چون بريحه كشته شد ، اسحاق به حضرت نوشت : حادثه پيش آمد اكنون چه دستور ميفرمائى ؟ حضرت نوشت : اين پيش آمد ( كه تو گمان كرده ئى ) نيست ، پيشآمد ديگرى هست ، سپس كار المعتز بدان جا رسيد كه رسيد .
و نيز همين راوى گويد : بمرد ديگرى نوشت : عبد الله بن محمد بن داود كشته مىشود - و اين نوشته ده روز پيش از كشته شدنش بود - چون روز دهم رسيد او كشته شد .
3 - محمد بن على بن ابراهيم بن موسى بن جعفر عليهما السلام گويد : كار ما سخت و دشوار گرديد ، پدرم به من گفت : با من بيا نزد اين مرد يعنى ابو محمد ( امام عسكرى عليه السلام ) برويم ، زيرا از او جوانمردى شنيده مىشود ، گفتم : او را ميشناسى ؟ گفت : نميشناسم و هرگز او را نديدهام ، سپس آهنگ او كرديم ، پدرم در بين راه به من ميگفت : چقدر احتياج به 500 درهم داريم . اگر بما بدهد 200 درهمش را براى پوشاك و 200 درهمش را براى بدهى و 100 درهمش را براى مخارج صرف ميكنيم ، منهم با خود گفتم : كاش به من هم 300 درهم بدهد كه با 100 درهمش الاغى بخرم و 100 درهمش براى خرجى و 100 ديگرش براى پوشاك باشد تا بكوهستان ( همدان و اطرافش ) بروم .
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 436
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٤٣٦