تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣
عباسى آن حضرت را در آغاز سالى كه وفات نمود ، به بغداد روانه كرد . مادرش ام ولد و نامش سبيكه نوبيه بود و برخى گفته‌اند نامش خيزران بود ، و روايت شده كه او از خاندان ماريه مادر ابراهيم بن رسول الله صلَّى الله عليه و آله بوده است . 1 - على بن خالد گويد : محمد كه زيدى مذهب بود ، گفت : من در سامرا بودم كه با خبر شدم مردى در اينجا زندانى است كه او را كت بسته از طرف شام آورده‌اند و ميگويند ادعاء نبوت كرده است . على بن خالد گويد : من پشت در زندان رفتم و با دربانان و پاسبانان مهربانى كردم ، تا توانستم خود را به او برسانم ، او را مردى فهميده ديدم ، به او گفتم : اى مرد ! داستان تو چيست ؟ گفت : من مردى بودم كه در شام جايى كه نامش موضع رأس الحسين است عبادت ميكردم ، در آن ميان كه مشغول عبادت بودم شخصى نزد من آمد و گفت : برخيز برويم ، من همراه او شدم ، ناگاه خود را در مسجد كوفه ديدم ، به من گفت : اين مسجد را ميشناسى ؟ گفتم : آرى مسجد كوفه است ، پس او نماز گزارد و من هم با او نماز گزاردم در آن هنگام كه همراه او بودم ، ناگاه ديدم در مسجد پيغمبر صلَّى الله عليه و آله در مدينه ميباشم ، او بپيغمبر صلَّى الله عليه و آله سلام داد ، منهم سلام دادم و نماز گزارد ، منهم با او نماز گزاردم و بر پيغمبر صلَّى الله عليه و آله صلوات فرستاد ، باز در همان اثناء كه همراه او بودم ، خود را در مكه ديدم و پيوسته مناسكش را انجام مىداد و منهم همراه او انجام مناسك مىكردم كه ناگاه خود را در جايى كه عبادت خدا مىكردم در شام ديدم .