تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
چون امام باقر عليه السلام وارد شد ، با دست بهمگان اشاره كرد و فرمود : السلام عليكم همگان را مشمول سلام خود ساخت و بنشست . چون بهشام بعنوان خلافت سلام نكرد ، و بىاجازه نشست كينه و خشم او افزون گشت ، پس به او رو آورد و توبيخ ميكرد ، از جمله سخنانش اين بود : اى محمد بن على هميشه مردى از شما خاندان ميان مسلمين اختلاف انداخته و آنها را بسوى خود دعوت كرده و از روى بيخردى و كم دانشى گمان كرده كه او امامست . هر چه دلش خواست آن حضرت را توبيخ كرد ، چون او خاموش شد ، حاضران يكى پس از ديگرى تا نفر آخر به حضرت رو آوردند و توبيخ مىكردند . چون همگى ساكت شدند ، حضرت برخاست و فرمود : اى مردم بكجا ميرويد و شيطان ميخواهد شما را بكجا اندازد ؟ ! ! ( يعنى حقيقت كجا و شما كجا ؟ خدا براى سعادت خود شما ، پيروى كردن از ما را از شما خواسته و شما با ما مخالفت و دشمنى مىكنيد ! ! ) خدا بوسيله ما خانواده پيشينيان شما را هدايت كرد و پسينيان شما هم از بركت ما ( هدايتشان ) پايان يابد ( يعنى در زمان ظهور امام قائم عليه السلام ) اگر شما سلطنتى شتابان و زود گذر داريد ، ما سلطنتى ديررس و جاودان داريم كه بعد از سلطنت ما سلطنتى نباشد ، زيرا ما اهل پايان و انجاميم ، و خداى عز و جل ميفرمايد : « سرانجام از آن پرهيزگارانست - 125 سوره 7 - » . هشام دستور داد حضرت را بزندان برند ، چون بزندان رفت ، با زندانيان سخن مىگفت ، همه زندانيان از جان و دل سخنش را پذيرفته ، به او دل دادند ، زندانبان نزد هشام آمد و گفت : يا امير المؤمنين من از اهل شام بر تو هراسانم و مىترسم كه ترا از اين مقام عزل كنند ، سپس گزارش را به او گفت . هشام دستور داد آن حضرت و اصحابش را بر استر نشانده [ توسط كاروان پست ] بمدينه برگردانند و فرمان داد كه در بين راه بازارها را به روى آنها ببندند و از خوراك و آشاميدنى جلوگيرشان باشند ( مقصودش از اين دستورها توهين و توبيخ آن حضرت بود ) پس سه روز راه رفتند و هيچ گونه خوراك و آشاميدنى بدست