از اين رو ممكن است شيعيان گاهى در مصيبات جزع و بيتابى كنند و سخنى بر خلاف رضاى خدا گويند ، و گناهى بر آنها نوشته شود ، لذا امام باقر عليه السلام براى آنها از خدا آمرزش مىطلبد و يا آمرزش آن حضرت تنها از نظر احترام بآنهاست ، به جهت مقام و درجه اى كه در اين شكيبائى نزد خدا پيدا ميكنند . و نظير اين مضمون روايت 1706 اين كتابست كه در جلد سوم در باب صبر ان شاء الله تعالى بيان مىشود .
2 - مفضل بن عمر گويد : ابو جعفر منصور ( خليفه عباسى ) بحسن بن زيد كه از طرف او والى مكه و مدينه بود ، پيغام داد كه : خانه جعفر بن محمد را بسوزان ، او به خانه امام آتش افكند و بدر خانه و راه رو سرايت كرد ، امام صادق عليه السلام بيرون آمد و در ميان آتش گام برداشته راه ميرفت و ميفرمود : منم پسر أعراق الثرى منم پسر ابراهيم خليل الله ( كه آتش نمرود بر او سرد و سلامت گشت ) .
توضيح - أعراق الثرى بمعنى ريشه هاى در زمين است و آن لقب اسماعيل پيغمبر است و شايد جهتش اينست كه اولاد اسماعيل مانند رگ و ريشه در اطراف زمين پراكنده شدند و افتخار امام صادق عليه السلام به او از اين نظر است كه او فرزند شريف و گرامى جناب ابراهيم است .
3 - رفيد غلام يزيد بن عمرو بن هبيره گويد : ابن هبيره بر من غضب كرد و قسم خورد كه مرا بكشد من از او گريختم و به امام صادق عليه السلام پناهنده شدم و گزارش خود را به حضرت بيان كردم ، امام به من فرمود : برو و او را از جانب من سلام برسان و به او بگو : من غلامت رفيد را پناه دادم ، با خشم خود به او آسيبى مرسان ، به حضرت عرضكردم : قربانت گردم او اهل شامست و عقيده پليدى دارد ، فرمود : چنان كه به تو ميگويم نزدش برو ، من راه را در پيش گرفتم ، چون به بيابانى رسيدم ، مرد عربى به من رو آورد و گفت كجا ميروى ؟ من چهره مرديكه كشته شود در تو ميبينم ، آنگاه گفت : دستت را بيرون كن ، چون بيرون كردم ، گفت : دست مرديست كه كشته مىشود ، سپس گفت : پايت را نشان ده ، چون نشان دادم ، گفت پاى مرديست كه كشته مىشود ، باز گفت : تنت را ببينم ، چون تنم را ديد . گفت : تن مرديست كه كشته شود آنگاه گفت : زبانت را بيرون كن ، چون بيرون آوردم ، گفت : برو كه باكى بر تو نيست ، زيرا در زبان
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 379
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٣٧٩