غذا ميداد ، زياد و خوب تهيه ميكرد ، ما مشغول خوردن بوديم كه فرستاده حميده ( همسر امام صادق عليه السلام ) آمد و گفت : حميده ميگويد من خود را از دست دادهام و درد زائيدن در خود احساس ميكنم و شما به من دستور دادهايد كه نسبت به اين پسرت پيش از شما اقدامى نكنم .
حضرت صادق عليه السلام برخاست و با فرستاده برفت . چون برگشت ، اصحابش عرضكردند : خدايت مسرور كند و ما را قربانت نمايد ، با حميده چه كردى ؟ فرمود : خدا سلامتش داشت و به من پسرى عطا فرمود كه در ميان مخلوقش از همه بهتر است و حميده از آن مولود به من مطلبى گفت كه گمان كرد من آن را نميدانم ، در صورتى كه من به آن داناترم .
عرضكردم : قربانت ، حميده نسبت به آن مولود بشما چه خبرى داد ؟ فرمود : گفت چون از شكمش فرود آمد ، دستها به زمين نهاده ، سر به آسمان بلند كرد ، من به او خبر دادم كه اين عمل نشانه رسول خدا صلَّى الله - عليه و آله و نشانه وصى بعد از اوست ، عرضكردم : قربانت : اين چگونه نشانه ايست براى رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و وصى بعد از او ؟ فرمود : در آن شبى كه نطفه جدم ( زين العابدين عليه السلام ) بسته شد شخصى ( فرشته ئى ) جامى نزد پدرش آورد كه در آن شربتى بود ، رقيقتر از آب و نرمتر از كره و شيرينتر از عسل و خنكتر از برف و سفيدتر از شير ، و به او آشامانيد و دستور نزديكى داد ، او برخاست و نزديكى كرد و نطفه جدم بسته شد ، و چون شبى كه نطفه پدرم بسته شد ، فرا رسيد شخصى نزد جدم آمد و آن را بجدم آشامانيد ، چنان كه به پدر جدم آشامانيد و بوى دستور داد چنان كه به او دستور داد ، جدم برخاست و نزديكى كرد و نطفه پدرم بسته شد . و چون شبى كه نطفه من بسته شد فرا رسيد ، شخصى نزد پدرم
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 226
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٢٢٦