تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
خداش گفت : بار خدايا ، آرى ، چنين است . على عليه السلام فرمود : اگر بعد از آنچه از تو خواستم ( و ترا به آن خداى عالم سوگند دادم ) كتمان ميكردى چشم بر هم نميگذاشتى ( هلاك ميشدى ) ترا به خدا سوگند مىدهم آيا او به تو سخنى آموخت كه چون نزد من آمدى آن را بخوانى ؟ خداش گفت : به خدا ، آرى . على عليه السلام فرمود آيه سخره بود ؟ خداش - آرى . على عليه السلام ، آن را بخوان سپس او خواند و على عليه السلام تكرار و تقريرش ميكرد و هر جا غلط ميخواند ، تصحيحش ميفرمود تا هفتاد بار آن را خواند . خداش ( با خود ) گفت : شگفتا : چرا امير المؤمنين دستور ميدهد اين آيه هفتاد بار تكرار شود ؟ على عليه السلام - احساس ميكنى كه دلت مطمئن شد ؟ . خداش آرى - بخدائى كه جانم بدست اوست ( پس هفتاد بار خواندن آيه سخره موجب دفع شياطين جن و انس و اطمينان دل بر اسلام و ايمان ميگردد ) على عليه السلام - آن دو نفر به تو چه گفتند ؟ . خداش - گزارش خبر را نقل كرد . على عليه السلام - به آنها بگو : سخن خود شما براى استدلال عليه شما كافيست ، ولى خدا گروه ستمكاران را هدايت نميكند . شما گمان ميكنيد كه برادر دينى و پسر عموى نسبى من هستيد ، نسب را منكر نيستم ( زيرا مره جد اعلاى هر سه نفر ماست ) اگر چه غير نسبى را كه خدا بوسيله اسلام پيوست داد قطع شده است ( و نسبت شما با من از زمان جاهليت ميپيوندد ) و اما اينكه گفتيد : برادر دينى من هستيد ، اگر راست گوئيد ، شما با كارهائى كه نسبت ببرادر دينى خود كرديد ، با كتاب خداى عز و جل مخالفت نموده و نافرمانيش كرديد و اگر راستگو نيستيد ، با ادعاى برادر دينى من بودن افترائى بسته و دروغى گفته‌ايد . و اما مخالفت شما با مردم از روزى كه خدا محمد صلَّى الله عليه و آله را قبض روح نمود ، اگر از روى حق با مردم مخالفت كرديد ( و با من بيعت نموديد ) سپس با مخالفت با من آن حق را شكستيد و باطل
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 148 | الشيخ الكليني / سيد هاشم رسولي محلاتى