و هر شش پاره به زمين حجاز افتاد و سه ازان بمكّه افتاد و سه بمدينه افتاد ، و هر يكى ازان امروز كوهى است بزرگ .
بمكّه يكى ثبير است و يكى حى است و يكى عارون است « 1 » . اين هر سه ازان كوه بزرگ است كه آن روز از هيبت تجلّى حق تعالى بطركيد .
و كوههاى مدينه ، و ان سه پاره كه بمدينه اوفتاد يكى احد است و يكى رضوى است و يكى رمان است ، « 2 » و اين هر سه كوه هم از ان است .
پس [ موسى ] بدان كوه نگرست ، و آن تجلّى بديد ، بيوفتاد ، و بىهوش گشت . چنان كه گفت :
وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً
. « 3 » موسى آن نديده بود كه كوه ديده بود و موسى از كوه بترسيد . و چون با هوش آمد دانست كه خطا كرده بود ، و چيزى خواسته بود كه طاقت آن نداشت ، و گفت كه پاكى تو خداوند ! و توبه كردم و ازان بازگشتم ، و من نخستينم از مؤمنان . چنان كه گفت :
فَلَمَّا أَفاقَ ، قالَ : سُبْحانَكَ ! تُبْتُ إِلَيْكَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ .
« 4 » و اين قصّه معروف است .
و موسى از بهر آن خداى را نتوانست ديد كه ايزد تبارك و تعالى وعده ديدار خويش مؤمنان را در سراى آخرت كرده است ، نه اندر سراى دنيا .
و موسى آنچه خواست از پيش وقت خواست ، از بهر آن بدان نرسيد ، و اگر نه ديدار خداى عزّ و جلّ مؤمنان را واجب است كه خداى را بينند اندران جهان . چنان كه پيغامبر گفت عليه السّلام :
سترون ربّكم كما ترون القمر ليلة البدر .
گفت خداى را ببينند هم چنان كه ماه را ببينند در شب چهاردهم
هامش
( 1 ) ثبيرست و جلست و عارونست . ( خ ) - ثبيرست وحى است و عازون . ( صو ) - بدر است و حراست و عارون . ( نا ) « ثبير » و « حراء » دو كوه است در مكه ، اما « عارون » و « حى » شناخته نشد .
( 2 ) رقان . ( نا ) - زمان . ( خ ) - ربان . ( صو ) ( ؟ ) و اين كوه نيز شناخته نشد .
( 3 ) الاعراف 143
( 4 ) الاعراف 143