16 - گفت : بدانچه كه بىراه كردى مرا بيوكنم ايشان را از راه راست « 1 » *
17 - پس بيايم بديشان از پيش دستهاى ايشان و از پس ايشان و از راست ايشان و از چپ ايشان ، و نه يا بى بيشتر ايشان شكركنان *
18 - گفت : بيرون شو از آنجا ملامت زده خوار شده « 2 » و هر كى متابعت كند ترا از ايشان پر كنم دوزخ از ايشان همه *
19 - يا آدم بيارام « 3 » تو و زن تو ببهشت ، و بخوريد از هر كجا خواهيد « 4 » و مه نزديك شويد « 5 » بدين درخت كه باشيد از ستمكاران *
20 - وسوسه كرد ايشان را شيطان « 6 » ، تا پيدا شد « 7 » ايشان را آنچه پنهان بود از ايشان از عورتهاى ايشان . و گفت : نه بازداشت شما را خداوند شما از اين درخت مگر كه باشيد دو فريشته يا باشيد از جاودانهگيان « 8 » *
21 - سوگند خورد [ ايشان را ] « 9 » كه منم شما را از نصيحتكنان *
22 - راه نمودشان بفريب « 10 » ، و چون بچشيدند [ از ] درخت ، پيدا شد ايشان را بديهاشان ، و اندر ايستادند و مىپوشيدند « 11 » بدان از برگ
هامش
( 1 ) گفت بدانچه كه بىراه كردى مرا بنشينم ايشان را به راه تو راست . ( خ ) . . .
بر راه تو كه راست است . ( نا )
( 2 ) نكوهيده و رانده . ( خ ) - ملامت كرده ، رانده . ( نا ) نيك نكوهيده ، دوره كرده . ( صو )
( 3 ) بنشين . ( نا )
( 4 ) آنچه بخواهيد . ( خ )
( 5 ) و مه نزديك شويد اى مخوريد . ( نا ) - و فرا مشويد . ( صو )
( 6 ) ديو . ( صو . خ ) - ابليس . ( نا )
( 7 ) تا پيدا كرد ( خ )
( 8 ) از جاويدانان .
( نا ) - از جاويدگان . ( خ ) - متن : جاودانهكنان .
( 9 ) ( خ . صو . نا )
( 10 ) دلالت كردشان بفريب . ( نا ) - اندر افكند ايشان را بفريب . ( خ ) - فرود آوردشان بفريفتن . ( صو )
( 11 ) عورتهاشان و اندر استادند همى پوشيدند . ( خ ) - بيستادند .
همى بر پوشيدند . ( نا ) - و اندر ايستادند همى بردوختند . ( صو ) - و شروع نمودند مىچسبانيدند و مىدوختند . ( ابو الفتوح ) ترجمهء : « و طفقا يخصفان »