تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
مىشود .

حكمت 45 ص 42 ف

( 4500 ) الْخَيْشُوم

: بيخ بينى .

( 4501 ) الْجَمَّات

: جمع « جمّة » ، محل انباشته شدن آب در كشتى ، چاه بسيار پر آب ، مقمقصود در اينجا اين است كه اگر تمامى دنيا را بر منافق ببخشم .

حكمت 51 ص 48 ف

( 4502 ) الْجَدّ

: حظ و بهره ، منظور رو آوردن دنيا به انسان است .

حكمت 53 ص 50 ف

( 4503 ) التَذَمُّم

: فرار از مذمت و سرزنش

حكمت 60 ص 57 ف

( 4504 ) عَقَرَ

: گاز گرفت .

حكمت 61 ص 58 ف

( 4505 ) اللَسْبَة

: گزيدن ، نيش زدن .

حكمت 69 ص 66 ف

( 4506 ) لَا تُبَلْ

: اهميت مده .

حكمت 72 ص 69 ف

( 4507 ) يُباعِدُ الامْنِيَّةَ

: آرزوها را دور و دست يا بى به آن را دشوار مىكند .

( 4508 ) نَصِبَ

: بسيار خسته شد .

حكمت 74 ص 71 ف

( 4509 ) نَفَسُ المَرْءِ خُطَاهُ الى اجَلِه

: هر نفس انسان ، گامى بسوى مرگ است ، يعنى با هر نفسى كه انسان مىكشد در واقع يك قدم بسوى اجل خود نزديكتر مىشود .

حكمت 76 ص 73 ف

( 4510 ) اعْتُبِرَ آخِرُهَا بِاوَّلِهَا

: انتهايش با آغاز آن سنجيده شده .

حكمت 77 ص 74 ف

( 4511 ) سُدُولَة

: جمع « سديل » ، پرده‌اى كه به هودج مىآويزند ، مقصود در اينجا پردهء تاريك شب است .

( 4512 ) يَتَمَلْمَلُ

: به خود مىپيچد ، آرام نمىگيرد ، بطوريكه گوئى بر خاكستر داغ ايستاده .

( 4513 ) السَّلِيم

: مار گزيده ، گزيده شده .

( 4514 ) ابِى تَعَرَّضْتِ

: آيا متعرض من شده‌اى ؟

( 4515 ) لَا حَانَ حِينُك

: زمان تو فرا نرسيده ، يعنى زمان آن نرسيده كه تو در قلب من جاى گيرى و محبتت را در من استوار سازى .

( 4516 ) الْمَورِد

: محل ورود ( به پيشگاه خداوند ) .