مىشود
.
حكمت 45 ص 42 ف
( 4500 ) الْخَيْشُوم
: بيخ بينى .
( 4501 ) الْجَمَّات
: جمع « جمّة » ، محل انباشته شدن آب در كشتى ، چاه بسيار پر آب ، مقمقصود در اينجا اين است كه اگر تمامى دنيا را بر منافق ببخشم
.
حكمت 51 ص 48 ف
( 4502 ) الْجَدّ
: حظ و بهره ، منظور رو آوردن دنيا به انسان است
.
حكمت 53 ص 50 ف
( 4503 ) التَذَمُّم
: فرار از مذمت و سرزنش
حكمت 60 ص 57 ف
( 4504 ) عَقَرَ
: گاز گرفت
.
حكمت 61 ص 58 ف
( 4505 ) اللَسْبَة
: گزيدن ، نيش زدن
.
حكمت 69 ص 66 ف
( 4506 ) لَا تُبَلْ
: اهميت مده
.
حكمت 72 ص 69 ف
( 4507 ) يُباعِدُ الامْنِيَّةَ
: آرزوها را دور و دست يا بى به آن را دشوار مىكند .
( 4508 ) نَصِبَ
: بسيار خسته شد
.
حكمت 74 ص 71 ف
( 4509 ) نَفَسُ المَرْءِ خُطَاهُ الى اجَلِه
: هر نفس انسان ، گامى بسوى مرگ است ، يعنى با هر نفسى كه انسان مىكشد در واقع يك قدم بسوى اجل خود نزديكتر مىشود
.
حكمت 76 ص 73 ف
( 4510 ) اعْتُبِرَ آخِرُهَا بِاوَّلِهَا
: انتهايش با آغاز آن سنجيده شده
.
حكمت 77 ص 74 ف
( 4511 ) سُدُولَة
: جمع « سديل » ، پردهاى كه به هودج مىآويزند ، مقصود در اينجا پردهء تاريك شب است .
( 4512 ) يَتَمَلْمَلُ
: به خود مىپيچد ، آرام نمىگيرد ، بطوريكه گوئى بر خاكستر داغ ايستاده .
( 4513 ) السَّلِيم
: مار گزيده ، گزيده شده .
( 4514 ) ابِى تَعَرَّضْتِ
: آيا متعرض من شدهاى ؟
( 4515 ) لَا حَانَ حِينُك
: زمان تو فرا نرسيده ، يعنى زمان آن نرسيده كه تو در قلب من جاى گيرى و محبتت را در من استوار سازى .
( 4516 ) الْمَورِد
: محل ورود ( به پيشگاه خداوند ) .