( 4482 ) الْمُقَتِّر
: كسى كه در انفاق ممسك و سختگير است .
حكمت 34 ص 33 ف
( 4483 ) الْمُنَى
: جمع « منية » ، آنچه انسان براى خود آرزو مىكند .
حكمت 36 ص 35 ف
( 4484 ) طُولُ الامَل
: بدون عمل به آرزوها اميد بستن .
حكمت 37 ص 36 ف
( 4485 ) الدَّهَاقِين
: دهقانان .
( 4485 ) انْبَار
: يكى از شهرهاى عراق .
( 4486 ) تَرَجَّلُوا
: ( از اسبان خود ) پياده شدند .
( 4487 ) اشْتَدُّوا
: شتافتند .
( 4488 ) تَشُقُّونَ
: به مشقت مىاندازيد .
( 4489 ) تَشْقَونَ
: شقاوتمند مىشويد .
( 4490 ) الدَّعَة
: آرامش
.
حكمت 38 ص 37 ف
( 4491 ) الْعُجْب
: خودپسندى ، خودبينى ، ( كسى كه خودپسند باشد از طرف مردم مطرود مىشود و در نتيجه دچار تنهائى دائمى مىگردد ) .
( 4492 ) التَّافَة
: اندك ، قليل .
( 4493 ) السَّراب
: سراب ، تابش آفتاب در بيابان كه از دور به صورت آب پنداشته مىشود
.
حكمت 39 ص 38 ف
( 4494 ) النَّوافِل
: جمع « نافلة » ، اعمال مستحبى .
حكمت 40 ص 39 ف
( 4495 ) حَذَفاتُ اللِّسان
: گفتار بيهوده و بىمعنائى كه از روى فكر و انديشه نباشد .
( 4496 ) مُراجِعَةُ فِكْرِهِ
: فكر كردن در مورد آنچه بر زبان جارى مىشود .
( 4497 ) مُماخَضَةَ الرَّاْى
: تضارب آراء و انديشهها ، « مخض الشىء » : چيزى را بشدت تكان داد
.
حكمت 42 ص 40 ف
( 4498 ) يَحُتُّها حَتَّ الاوْراق
: گناهان را مانند برگهاى درخت مىريزد ، ( زيرا صبر و تحمل بيمارى در واقع موجب مىشود كه انسان بسوى خدا باز گردد و تسليم قدرت او گردد و اين بازگشت و تسليم ، او را به توبه از گناهان مىكشاند ) .
حكمت 43 ص 41 ف
( 4499 ) الْكَفاف
: زندگى متوسطى كه در آن نيازهاى اصلى انسان بر آورده