بسازد .
نامه 52
( 3996 ) حَتَّى تَفِىءَ
: تا اينكه سايه اندازد ، يعنى خورشيد در حركت خود به سمت مغرب به جائى برسد كه داراى سايه شود .
( 3997 ) مَرْبِضُ الْعَنْزِ
: آغل بز .
( 3998 ) يَدْفَعُ الْحَاجُ
: حجاج ( از عرفات ) حركت مىكنند ، باز مىگردند .
( 3999 ) صَلُوا بِهِم صَلَاةَ اضْعَفَهُمْ
: با ايشان مانند ضعيف ترين آنها نماز بگذار ، يعنى نماز را طولانى مكن .
( 4000 ) لَا تَكُونُوا فَتَّانِين
: فتنه گر نباشيد ، يعنى با طولانى كردن نماز ، افساد نماز مأمومين و رنج و سختى آنها را فراهم نكنيد .
نامهء 53
( 4001 ) يَزَعُهَا
: آن را باز مىدارد .
( 4002 ) الْجَمَحَات
: سركشىها .
( 4003 ) شُحَّ بِنَفْسِكَ
: ( از آلوده شدن به غير حلال ) نفس خويش را دريغ دار .
( 4004 ) يَفْرُطُ
: پيشى مىگيرد ، سر مىزند .
( 4005 ) الزَّلَل
: خطا ، لغزش .
( 4006 ) اسْتَكْفَافَ امْرَهُمْ
: ( خداوند ) از تو كفايت در زمامدارى و تدبير مصالح مردم را خواسته است .
( 4007 ) حَرْبُ اللَّهِ
: جنگ با خدا ، مقصود مخالفت با دين خداست .
( 4008 ) لَا يَدَ لَكَ بِنِقْمَتِهِ
: براى تو دستى نيست كه قادر به دفع كيفر او باشد ، مقصود اينست كه طاقت كيفر او را ندارى .
( 4009 ) لَا يَبْجَحَنَّ
: شاد مباش .
( 4010 ) الْبَادِرَة
: كار يا سخن عجولانهاى كه به هنگام خشم و غضب از انسان سر مىزند .
( 4011 ) الْمَندُوحَة
: وسعت ، گشادگى ، در اينجا به معناى راه چاره است .
( 4012 ) مُؤَمَّرٌ
: مسلط ، فرمانروا .
( 4013 ) الادْغَال
: داخل كردن چيزى در چيزى كه موجب فساد و تباهى آن شود .
( 4014 ) مَنْهَكَة
: آنچه موجب تضعيف و سستى مىشود .
( 4015 ) الْغِيَر
: دگرگونيها و تغييرات ، حوادث روزگار كه تغيير دهندهاند .
( 4016 ) ابُّهَة
: عظمت و بزرگى .