تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
بسازد .

نامه 52

( 3996 ) حَتَّى تَفِىءَ

: تا اينكه سايه اندازد ، يعنى خورشيد در حركت خود به سمت مغرب به جائى برسد كه داراى سايه شود .

( 3997 ) مَرْبِضُ الْعَنْزِ

: آغل بز .

( 3998 ) يَدْفَعُ الْحَاجُ

: حجاج ( از عرفات ) حركت مىكنند ، باز مىگردند .

( 3999 ) صَلُوا بِهِم صَلَاةَ اضْعَفَهُمْ

: با ايشان مانند ضعيف ترين آنها نماز بگذار ، يعنى نماز را طولانى مكن .

( 4000 ) لَا تَكُونُوا فَتَّانِين

: فتنه گر نباشيد ، يعنى با طولانى كردن نماز ، افساد نماز مأمومين و رنج و سختى آنها را فراهم نكنيد .

نامهء 53

( 4001 ) يَزَعُهَا

: آن را باز مىدارد .

( 4002 ) الْجَمَحَات

: سركشىها .

( 4003 ) شُحَّ بِنَفْسِكَ

: ( از آلوده شدن به غير حلال ) نفس خويش را دريغ دار .

( 4004 ) يَفْرُطُ

: پيشى مىگيرد ، سر مىزند .

( 4005 ) الزَّلَل

: خطا ، لغزش .

( 4006 ) اسْتَكْفَافَ امْرَهُمْ

: ( خداوند ) از تو كفايت در زمامدارى و تدبير مصالح مردم را خواسته است .

( 4007 ) حَرْبُ اللَّهِ

: جنگ با خدا ، مقصود مخالفت با دين خداست .

( 4008 ) لَا يَدَ لَكَ بِنِقْمَتِهِ

: براى تو دستى نيست كه قادر به دفع كيفر او باشد ، مقصود اينست كه طاقت كيفر او را ندارى .

( 4009 ) لَا يَبْجَحَنَّ

: شاد مباش .

( 4010 ) الْبَادِرَة

: كار يا سخن عجولانه‌اى كه به هنگام خشم و غضب از انسان سر مىزند .

( 4011 ) الْمَندُوحَة

: وسعت ، گشادگى ، در اينجا به معناى راه چاره است .

( 4012 ) مُؤَمَّرٌ

: مسلط ، فرمانروا .

( 4013 ) الادْغَال

: داخل كردن چيزى در چيزى كه موجب فساد و تباهى آن شود .

( 4014 ) مَنْهَكَة

: آنچه موجب تضعيف و سستى مىشود .

( 4015 ) الْغِيَر

: دگرگونيها و تغييرات ، حوادث روزگار كه تغيير دهنده‌اند .

( 4016 ) ابُّهَة

: عظمت و بزرگى .