مفعول است ) آميخته ، مخلوط شده ، كنايه از اينكه آنها از افراد گوناگونى تركيب يافته اند و داراى نسب مشخصى نيستند .
( 3283 ) قَطِّعُوا اوْتَارَكُمْ
: زه كمانهايتان را ببريد .
( 3284 ) شِيمُوا سُيُوفَكُمْ
: شمشيرهايتان را در غلاف كنيد
.
خطبهء 239
.
( 3285 ) وَلَائِج
: جمع « وليجة » ، پناهگاه ، جائى كه رهگذر جهت مصونيت از باران و سرما و يا مصونيت از خطر درندگان در آن داخل مىشود .
( 3286 ) نِصَابُهُ
: « نصاب » در اصل به معناى دسته كارد است ، گوئى حق همچون تيغهاى است كه از دسته خود جدا شده و اكنون دوباره به آن وصل مىشود .
( 3287 ) انْزَاح
: زايل شد ، بر كنار شد .
( 3288 ) مَنْبِتُهُ
: ريشهاش .
( 3289 ) الرِّعَايَة
: تطبيق اعمال با احكام دين
.
خطبهء 240 ص 235 ف
( 3290 ) الْهَتْف
: صدا كردن ، ندا دادن .
( 3291 ) نَاضِحاً
: آبكش ، آب برنده .
( 3291 ) الْغَرْب
: دلو بزرگ .
خطبهء 241 ص 211 ف
( 3292 ) مُسْتَأدِيكُمْ شُكْرَهُ
: از شما اداى شكرش را مىطلبد .
( 3293 ) مُمْهِل
: مهلت دهنده .
( 3294 ) مِضْمَار
: مكان يا زمانى كه اسبها را در آن براى مسابقه تمرين مىدهند و آماده مىكنند و در اينجا مقصود مدت عمر هر انسانى است .
( 3295 ) لِتَتَنَازَعُوا سَبَقَهُ
: تا براى ربودن جايزه بشتابيد و از يكديگر سبقت بگيريد . مقصود از جايزه بهشت است .
( 3296 ) الْعُقَد
: جمع « عقدة » ، گرهها .
( 3296 ) الْمَازِر
: جمع « مئزر » ، ازار ، آنچه بدن را بپوشاند .
( 3296 ) شُدُّوا عُقَدَ الْمَازِرِ
: گره جامهها را محكم كنيد ، كنايه از كوشش و تلاش و مهيا شدن است .
( 3297 ) اطْوُوا فُضُولَ الْخَوَاصِر
: دامن لباسها را جمع كنيد ، يعنى اضافه لباس را از جلو پايتان جمع كنيد تا به سهولت و سرعت بيشترى عمل كنيد .
( 3298 ) لَا تَجْتَمِعُ عَزِيمَةُ وَ وَلِيمَةٌ
: تصميم قاطع و راسخ با لذت پرستى جمع نمىشود .
( 3299 ) الظُلَم
: جمع « ظلمة » ، تاريكىها
.