در چيزى ، بهوجودآورنده و خارجكنندهء آن از نيستى به هستى است . و با اين توجيه ، « خلق » جز اين معنى را نمىرساند . و چگونه ممكن است [ كه خداوند ] آفريننده و بهوجودآورندهء چيزى باشد كه ديگرى آن را بهوجود آورده و بدان پرداخته است ؟ ضمن آنكه اگر واژهء ( خلق / آفرينش ) در تقدير باشد ، آن خالق ، خالق فعل ديگرى است . به همين دليل به كسى كه پوستى را دباغى كرده و به عمل آورده است ، مىگويند : ( خلق الأديم / پوست را به وجود آورد ) اگرچه او واقعا آن را نيافريده است .
با اين معنى ، اگر
ما تَعْمَلُونَ
« 1 » را به كارهاى ايشان نه نتيجه و مفعول كارشان ، حمل مىكرديم نيز درست بود و مضمون جمله چنين مىگرديد : ( و اللّه دبّركم و دبّر أعمالكم « 2 » / خداوند ، شما و كارهايتان را تدبير فرموده است . ) و همهء اين وجوه درست و بىاشكال است .
به حمد اللّه و منّه
هامش
( 1 ) - صافّات ( 37 ) آيهء 96 .
( 2 ) - چنانكه ملاحظه مىشود در اينجا به استناد كاربرد عرب ، واژهء « خلق » به معنى تدبير گرفته شده است و در اين صورت مىتوانيم « ما » را مصدرى بدانيم . - م .