تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تنزيه الأنبياء ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
بدين ترتيب كه به وى دستور داد پاى خود را بر زمين بكوبد ، پس چشمه‌اى پديدار شد و خود را در آن شستشو داد و همهء دردها و بيماريها از بدنش فروريخت . خداوند متعال در اين مورد مىفرمايد :
ارْكُضْ بِرِجْلِكَ هذا مُغْتَسَلٌ بارِدٌ وَ شَرابٌ
« 1 » « ركض » به معنى به حركت درآوردن مىباشد چنان‌كه مىگوييم : « ركضت الدّابّة » ( چهارپا را به حركت آوردم . ) سؤال : آيا درست است كه آن حضرت به بيمارى جذام ( خوره ) مبتلا شده و همهء اعضايش از بين رفتند ؟ پاسخ : جايز نيست كه پيامبران عليهم السّلام به بيماريهاى عفونى نظير پيسى و جذام به‌گونه‌اى كه بيننده را منزجر كند و موجب ترس او شود مبتلا گردند و علّت آن را در آغاز كتاب و به‌طور مشروح بيان داشتيم . زيرا ايجاد نفرت و بيزارى امرى جدا از گناه و قبيح مىباشد و چه‌بسا كه دردها و بيماريهاى آن حضرت سخت‌تر از جذام ( خوره ) بوده است . امّا آنچه كه منكر آن هستيم ، نفرت‌انگيز بودن اين بيماريها به دليل اقتضاى رانده شدن مردم از ايشان مىباشد . سؤال : آيا معتقديد كه هدف از آزمودن ايوب عليه السّلام به آزمايشهاى سختى چون بيمارى و فقر ، براى اعطاى ثواب و مقام بيشتر بوده است يا براى جبران [ بيشتر از ] آنچه كه از دست مىدهد او يا هر دو ؟ آيا ممكن است مصلحت و لطف در نظر گرفته شده ، در اين بيماريها با واسطه يا وسيله‌اى ديگر به آن حضرت مىرسيد . [ از راهى ديگر مورد امتحان قرار مىگرفت ؟ ] يا وسيله‌اى ديگر را ممتنع [ ناممكن ] مىدانيد ؟ پاسخ : در مورد بيماريهايى كه خداوند متعال براى منظورى جز تنبيه و عقوبت نصيب افراد مىكند ، ممكن نيست كه مقصود اعطاى عوض ( جبران ) باشد زيرا او مىتواند بدون قرار دادن چنين واسطه‌هايى ، فضل خود را روزى كند ، غرض در آنها ، وجود مصلحت و ايجاد زمينهء استحقاق ثواب [ بيشتر ] است . زيرا اصل مصلحت و جبران ، تابع آن [ مصلحت ] است . عوض ( جبران ) ، صورت عمل را از « ظلم » بودن خارج مىكند و « مصلحت » ، موجب هدفدار شدن عمل مىشود . در مورد « ألم » ( درد ) نيز ، اگر بنا به مصلحت يا لطف باشد . يا چيزى كه نه « الم » و نه « لذّت » باشد ، « الم » ، نيست . زيرا « درد » [ يك معناى وجودى يا اثباتى ندارد بلكه ]
هامش
( 1 ) - ص ( 38 ) آيهء 42 . پايت را به زمين بزن . اين چشمه‌اى آب گوارا و خنك است .