بيمارى نيز دار فانى را وداع گفت ، پيامبر فرمود : اى ابا ذر ، فاطمه ، دخترم را بياوريد !
ابا ذر مىگويد : برخاستم و به خانه فاطمه عليها السّلام رفتم و گفتم : اى سرور زنان ، پدرت را اجابت كن . پس چادرش را به سر انداخت و از خانهء خود خارج شد تا اينكه وارد خانهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله گرديد . همينكه فرستادهء خدا را ديد ، از پيامبر روى به سمت ديگرى برگردانيد و گريست . پيامبر نيز از گريهء فاطمه عليها السّلام به گريه افتاد و فاطمه عليها السّلام را در آغوش كشيد .
سپس پيامبر فرمود : اى فاطمه ، گريه نكن ! پدرت فدايت شود . تو اولين كسى هستى كه به من ملحق مىشوى در حالى كه مورد ظلم و ستم واقع شدهاى و حقّت پايمال شده است . به زودى خارهاى نفاق ، آشكار و علنى مىگردد و پوشش دين را پاره مىكند .
فاطمه عليها السّلام پرسيد : پدر جان ! كجا شما را ملاقات مىكنم ؟
پيامبر پاسخ داد : در كنار حوض كوثر مرا ملاقات مىكنى و من تمامى شيعيان و دوستداران تو را از شراب حوض مىنوشانم و سيراب مىكنم و دشمنان و غاصبان حقت را طرد كرده و دور مىسازم .
فاطمه عليها السّلام پرسيد : اى فرستاده خدا ، اگر در كنار حوض شما را ملاقات نكردم ؟
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پاسخ داد : حتما در كنار ميزان ملاقاتم خواهى كرد .
فاطمه عليها السّلام پرسيد : اگر در كنار ميزان شما را ملاقات نكردم ؟
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پاسخ داد : مرا نزد پل صراط ملاقات مىكنى ، در حالى كه من دارم به شيعيان على سلام مىكنم .
با گفتن اين سخن ، قلب فاطمه عليها السّلام آرام شد . سپس پيامبر متوجه من
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 295
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٢٩٥