نشوند ، راه براى خلافت امير مؤمنان آماده شود و هيچ كسى مزاحم اين كار نشود .
پس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به اسامه دستور داد تا لشكرش را به لشكرگاه جرف ببرد و نيز مردم را تشويق و تحريك مىكرد كه با او بيرون روند و كندى و سهلانگارى نكنند . در اين زمان ، پيامبر بيمار شد ؛ مرضى كه در آن درگذشت .
هنگامى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بيمارى را احساس كرد ، دست على عليه السّلام را گرفت و با عدهاى از مردم به سوى قبرستان بقيع حركت كرد ، و فرمود : به من امر شده است كه براى مردگان بقيع استغفار كنم .
وقتى كه به بقيع رسيدند ، آن حضرت فرمود : سلام بر شما ، اى مردگان ! گوارا باد بر شما ، آنچه كه به شما رسيده در آنجايى كه هستيد و مردمان ديگر نيز هستند ؛ فتنهها همانند شبهاى تاريك ، يكى پس از ديگرى روى آوردهاند .
سپس براى آنها بسيار طلب آمرزش و دعا كرد و به سوى امير مؤمنان آمد و فرمود : در هر سال ، جبرئيل يك مرتبه قرآن را بر من نازل مىكرد ، ولى امسال دو مرتبه نازل نمود و اين چيزى نيست جز نزديك شدن مرگم .
سپس فرمود : اى على ، به من گفتند كه يا هميشه در دنيا بمان و گنجهاى دنيا را نيز به تو مىدهيم ، يا اينكه بهشت را انتخاب كن ، من ملاقات با پروردگارم و بهشت را انتخاب نمودم . هرگاه مردم ، عورت مرا بپوشان ؛ چرا كه هركس عورت مرا ببيند ، كور مىشود .
بعد از آن ، به منزل رفت و سه روز مريض و بىحال در آنجا افتاده بود .
سپس به سوى مسجد رفت ، در حالى كه در سمت راست به على عليه السّلام و در
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 276
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٢٧٦