كيستند ؟
گفتند : انصار هستند .
فرمود : از اهل بيتم چه كسانى اينجا هستند ؟
گفتند : على و عباس .
آن دو را خواست و با كمك آنها به مسجد رفت و به ستون مسجد كه درخت خرما بود ، تكيه داد و مردم دور ايشان جمع شدند و خطبهاى ايراد فرمود :
بدانيد ؛ هر پيامبرى كه مرده است ، چيزى از خود به ارث گذاشته و من هم در ميان شما دو چيز گرانقدر باقى مىگذارم : 1 - كتاب خدا ، 2 - خاندان من . هركس اين دو را از بين ببرد ، خداوند او را از بين مىبرد .
بدانيد كه انصار از مردمان من و مخزن اسرار من مىباشند كه به آن پناه مىبرم . همچنين ، شما را به تقواى الهى و نيكى كردن به يكديگر سفارش مىكنم ، پس نيكوكاران انصار را بپذيريد و از گناه خطاكارانشان بگذريد .
سپس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اسامة بن زيد را خواست و به او فرمود : به بركت و يارى و عافيت الهى با لشكر اسلام به سوى شام حركت كن . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اسامة بن زيد را بر مهاجرين و انصار ، از جمله ابو بكر و عمر و ديگر مهاجرين نخستين ، امير گماشت و به او دستور داد تا به موته و قسمت پايين فلسطين برود .
اسامه گفت : پدر و مادرم به فدايت ! اى رسول خدا ، اجازه بده كه چند روزى در اينجا بمانم تا خداوند تو را شفا دهد ، من چگونه از اينجا خارج شوم ، در حالى كه شما چنين حالى دارى ؟ اگر من بروم ، قلبم جريحهدار مىشود .
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 278
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٢٧٨