ابو جندل بن سهيل گفت : اى گروه مسلمانان ، آيا مرا به مشركان برمىگردانيد ، در حالى كه مسلمان هستم ؟ آيا نمىبينيد با من چه مىكنند ؟
ابو جندل عذاب شديدى مىكشيد .
عمر بن خطاب مىگويد : به خدا قسم ! از روزى كه اسلام و ايمان آوردم ، شك نكردم مگر آن روز . پس نزد پيامبر آمدم و گفتم : آيا تو پيامبر خدا نيستى ؟ گفت : بلى . گفتم : آيا ما بر حق نيستيم و دشمنان ما بر باطل ؟
گفت : بلى . گفتم : پس چرا در دين خود نقص وارد مىكنيم ؟
فرمود : من پيامبر و رسول خدا هستم و هرگز خدا را عصيان نمىكنم و اوست كه مرا يارى مىكند . گفتم : آيا به ما نگفتى كه به زودى به زيارت خانهء كعبه مىرويم و آن را طواف مىكنيم ؟ گفت : آرى ، اما آيا آن را براى همين امسال خبر دادم ؟ ! گفتم : نه .
فرمود : شما به زيارت آن مىآييد و خانه را طواف مىكنيد .
خود پيامبر شترى قربانى كرده و موهايش را كوتاه نمود . سپس زنان مؤمن وارد شدند و اين آيه نازل شد :
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا جاءَكُمُ الْمُؤْمِناتُ مُهاجِراتٍ . . . »
« 1 » و « 2 »
محمد بن اسحاق بن بشار مىگويد : بريدة بن سفيان از محمد بن كعب برايم چنين نقل كرد : كاتب و نويسندهء رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در اين صلح ، على عليه السّلام بود . پيامبر به ايشان فرمود : بنويس « اين پيمان صلحى است بين محمد بن عبد اللّه و سهيل بن عمرو » ، اما على عليه السّلام از نوشتن « محمد بن عبد اللّه » خوددارى كرد ، مگر اينكه همراه با كلمهء « رسول اللّه » باشد .
پيامبر فرمود : براى تو نيز همين اتفاق مىافتد و تو نيز مورد ظلم و ستم
هامش
( 1 ) . ممتحنه / 10 .
( 2 ) . رك : سبل الهدى و الرشاد ، ج 5 ، ص 56 - 53 .