سوى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فرستادند و گفتند : ما از اينجا نمىرويم ، هر كارى كه مىخواهيد بكنيد .
پيامبر برخاست و تكبير گفت : اصحاب ايشان نيز پاسخ دادند . پيامبر به على عليه السّلام فرمودند : تو زودتر به سوى بنى نضير برو . على برخاست و پرچم را به دوش گرفت و جلوتر حركت كرد تا اينكه پيامبر آمد و دژ بنى نضير را محاصره نمودند .
عبد اللّه بن ابى به آنان خيانت كرد . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله وقتى كه به جلوى خانههاى آنان رسيد ، آنان خانههاى خود را ويران كردند . مردى از بنى نضير بود كه خانهاى بسيار زيبا داشت و آن را خراب كرد . « 1 » دستور دادند كه نخلهاى آنان را قطع كنند . اهل بنى نضير از اين كار گريه و زارى كردند و گفتند : اى محمد ، آيا خداوند تو را به فساد و خرابى امر كرده است ؟ اگر اين نخلها مال توست ، پس آنها را بردار و اگر مال ماست ، آنها را قطع نكن .
پس از اين حادثه بود كه گفتند : اى محمد ، ما از سرزمين تو خارج مىشويم ولى مال ما را به ما بده .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : خير . شما در حالى خارج مىشويد كه تنها آنچه را شتر مىتواند حمل كند ، با خود برمىداريد . اگر نزد كسى چيزى غير از اين يافتيم ، او را مىكشيم .
بنى نضير همينگونه خارج شدند و عدهاى از آنها به فدك و وادى القرى رفتند ، عدهاى هم به سوى شام رفتند . پس خداوند اين آيه را در اينباره نازل كرد :
« هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ
هامش
( 1 ) . پيامبر نبوى ، ص 225 .