در آن روز نافع بن بديل بن ورقا خزاعى نيز كشته شد .
حسان بن ثابت و كعب بن مالك در اشعارشان براى شهداى بئر معونه اشعارى سرودهاند .
انس مىگويد : حال پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را براى احدى مانند حالت ايشان براى اصحاب بئر معونه نيافتم . « 1 »
على بن ابراهيم قمى مىگويد : رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به سوى كعب بن اشرف حركت كرد . وقتى بر كعب داخل شد ، كعب گفت : مرحبا ! خوش آمدى ، اى ابا القاسم .
او برخاست كه مثلا براى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله غذايى آماده كند و با خودش فكر مىكرد كه پيامبر را مىكشد و اصحاب پيامبر از او پيروى و تبعيت مىكنند .
جبرئيل نازل شد و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را آگاه ساخت ، پس پيامبر به مدينه بازگشت و به محمد بن مسلمة انصارى فرمود : به سوى بنى نضير برو و به آنها بگو :
خداوند تعالى من را از فتنهاى كه شما قصد انجام آن را داشتيد ، باخبر ساخت ، پس يا از سرزمين ما خارج شويد يا اينكه آماده جنگ باشيد .
بنى نضيريان گفتند : از سرزمين شما خارج مىشويم .
عبد اللّه بن ابى كسى را نزد آنان فرستاد كه به آنها بگويد : از اين سرزمين و اينجا خارج نشويد و در جايتان باقى بمانيد و با محمد وارد جنگ نشويد . من و قومم و همپيمانهايم ، همگى ياريتان خواهيم كرد ؛ پس اگر اخراج شديد ، ما نيز به همراهتان هستيم و اگر جنگيديد ، ما نيز در كنار شما مىجنگيم .
اسبهايشان را آماده كردند و براى جنگ مهيا شدند و پيكى را به
هامش
( 1 ) . عيون الاثر ، ج 2 ، ص 21 .