بودند ، به سوى نجد رهسپار كرد . و گفته شده است كه تعداد قاريان چهل نفر بوده است .
روايت شده است كه آنها در روز هيزمفروشى مىكردند و شب را به شبزندهدارى و نماز مىگذراندند . « 1 » در روايت ديگرى وارد شده است : با پولى كه از هيزمشكنى به دست مىآوردند ، براى اهل صفه غذا مىخريدند و شب نيز قرآن درس مىدادند .
پس آنها حركت كردند تا كنار بئر معونه رسيدند . وقتى كه در كنار چاه فرود آمدند ، حرام را به همراه قرآن به سوى عامر بن طفيل عامرى فرستادند . [ توجه شود كه ] او عامر بن طفيل اسلمى ، صحابى پيامبر ، نيست .
وقتى حرام به عامر بن طفيل عامرى رسيد ، عامر به كتاب او حتى نگاه هم نكرد ، با حرام دشمنى كرد و او را كشت . وقتى كه عامر حرام را ضربه زد ، حرام گفت : اللّه اكبر ، به خداى كعبه كه رستگار شدم .
عامر بر سر بنى عامر فرياد كشيد و آنان را به دشمنى با اصحاب پيامبر فراخواند ، اما بنى عامر به او جوابى ندادند و گفتند : ما با ابا براء پيمان داريم و عهد و پيمان او را نمىشكنيم .
عامر به سوى طايفهء بنى سليم رفت و قبيلهء « رعلا » و « ذكوان » را فراخواند . آنها به او جواب مثبت دادند و با او خارج شدند تا اينكه مسلمانان را محاصره كردند و آنان را در رختخوابهايشان يافتند . با آنان به جنگ پرداختند و مسلمانان نيز تا آخرين نفر جنگيدند و كشته شدند .
فقط كعب بن زيد انصارى ، را در حالى كه هنوز جان داشت ، رها كردند . او
هامش
( 1 ) . تفسير القرطبى ، ج 8 ، ص 108 .