تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
يكى از قصايد او قصيدهء بائيه است . او چنين گفته است :
سائل قريشا غداة السّفح من أحد * ما ذا لقينا و قالوا من الهرب « 1 »
« كسى از قريش پرسيد : بامدادان روز احد ، از ريخته شدن خون‌ها چه چيز براى ما حاصل شد ؟ گفتند : جنگ . » و مانند قصيدهء كعب :
نشجت و هل لك منشج * و كنت متى تذكره تلجج « 2 »
« بر تو گريستم و هق‌هق كردم و آيا براى تو گريه‌كننده‌اى هست و من هميشه او را به ياد مىآورم كه آواز اندوهگين سر مىداد . » و در قصيده داليه چنين سرود :
و لقد هددت لفقد حمزة هدّة * ظلّت بنات الجوف منها ترعد و لو انه فجعت حراء بمثله * لرايت راسى صخرها يبتدّد قرم تمكّن فى ذؤابة هاشم * حيث النّبوّة و النّدى و السودد و تراه يدفل فى الحديد كأنّه * ذو لبدة شثن البراثن أربد عمّ النبى محمد و صفيّه * ورد الحمام فطاب ذاك المورد و اتى المنيّة معلما فى أسرة * نصروا النبىّ و منه المستشهد
« همانا به خاطر فقدان حمزه ضربه‌اى سنگين به اسلام وارد شد و خرابى زياد به بار آورد كه دختران جوف و توخالى تمام روز به زينت و آراستن خود مشغول هستند . حراء به علت مانند حمزه ، بسيار غمگين بود ، هرآينه مىتوان ديد كه سنگها سر به صخره گرفته و سر خود را دو نيمه كرده‌اند . او كم‌كم و آهسته غذا مىداد و شتران فربه بنى هاشم را ( يعنى كمك
هامش
( 1 ) . عيون الاثر ، ج 1 ، ص 445 . ( 2 ) . سيرة النبى ، ج 3 ، ص 647 .
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 219 | الشيخ عباس القمي / راشدى