هند بنت عمرو بن حزام كه همسر عمرو بن جموح بود ، چنين گفت :
همانا من به او نگاه مىكردم كه زره را تن كرده بود و مىگفت : خداوندا ، من را به سوى اهلم بازمگردان ، از خانه خارج شد تا اينكه برخى از خويشان او را ديدند و خواستند او را از رفتن منصرف كنند ، او امتناع كرد و به سوى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله آمد و گفت : اى رسول خدا ، همانا خويشانم مىخواهند مرا حبس كنند و به خدا قسم كه من آرزو دارم كه با اين لنگى خود وارد بهشت شوم .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به او جواب داد : همانا خداوند تو را از جهاد معذور داشته است . اما او باز اصرار كرد .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به خويشان و فرزندان او چنين گفت : شما نبايد مانع او شويد . شايد خداوند شهادت را نصيب او كند و به آرزويش برسد . پس او آن روز به شهادت رسيد . « 1 »
من [ مصنف ] مىگويم : راه او ، راه خيثمة ابى سعد بن خثيمه است .
واقدى روايت مىكند كه او به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله گفت : من در واقعهء بدر نبودم ، بر شهادت نيز بسيار حريصم ؛ اما حرص پسرم براى شهادت بيشتر از من بود و خداوند شهادت را نصيب او كرد . من ديشب ، پسرم را در خواب ديدم ، در حالى كه در بهترين صورت در ميان درختان و ميوههاى بهشتى مىگشت و مىگفت : به سوى ما بيا و در بهشت به ما ملحق شو ! همانا يافتم كه وعدهء پروردگارم حق است . اى رسول خدا ، شب را در حالى به صبح رسانيدم كه بسيار مشتاقام كه به او ملحق شوم ، ولى سنم زياد است و استخوانم ضعيف . لقاء پروردگارم را دوست دارم ، پس شما
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغة ، ج 14 ، ص 261 .