دعا كنيد كه خداوند شهادت را نصيب من كند .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله براى او دعا كردند و او در واقعهء احد شهيد شد .
واقدى مىگويد جابر مىگفت : هنگامى كه پدرم شهيد شد ، عمهام بسيار گريه مىكرد .
پيامبر پرسيد : او براى چه اينقدر گريه مىكند ؟ فرشتگان با بالهايشان روى او سايه مىانداختند تا اينكه دفن شد . « 1 »
عبد اللّه بن عمرو بن حزام مىگويد : شب قبل از روز جنگ احد ، مبشر بن عبد المنذر ، يكى از شهداى بدر ، را در خواب ديدم كه به من مىگفت :
تو يك روز به سوى ما مىآيى .
به او گفتم : شما كجا هستيد ؟
گفت : در بهشتيم ، در اينجا هرطور كه مىخواهيم تفريح مىكنيم .
به او گفتم : آيا تو در جنگ بدر كشته شدى ؟
گفت : آرى ، ولى پس از كشته شدن بود كه زنده شدم .
اين خواب را براى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله تعريف كردم . پيامبر فرمود : اين شهادت است ، اى جابر !
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در روز احد فرمود : عبد اللّه بن عمرو بن حزام و عمرو بن جموح را در يك قبر دفن كنيد . اين دو همديگر را خواهند يافت و در آينده آنها مثالزدنى خواهند شد . آن دو را تكهتكه كرده بودند ، پس پيامبر نيز فرمود : آن دو را در يك قبر دفن كنيد .
واقدى مىگويد : قبر آن دو در وادى السيل ( راه سيلاب ) بود . سيل قبر آن دو را خراب كرد و روى آن دو كساء و ردايى انداخته بودند . عبد اللّه در
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغة ، ج 14 ، ص 393 .