تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را مطلع سازد . پس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به على عليه السّلام فرمود : يا على ، عمويت را بجوى ! على عليه السّلام آمد تا نزد حمزه و ايشان نيز از بازگشت نزد پيامبر اكراه داشت ، تا اين‌كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله خودش به آنجا آمد و بالاى سر حمزه ايستاد . وقتى كه ديد با جسم مبارك حمزه چه كرده‌اند ، گريست و فرمود : به خدا قسم ! تا به حال در مكانى نايستاده‌ام كه بيشتر از اين مكان كه الان ايستاده‌ام ، ناراحت و اندوهگين شوم . اگر خداوند به من اجازه مىداد ، در عوض عمويم ، هفتاد مرد از قريش را مثله مىكردم . جبرئيل بر پيامبر نازل شد و فرمود :
« وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرِينَ
« 1 » ؛ اگر كسى به شما مسلمانان عقوبت و ستمى رسانيد ، شما بايد به قدر آن ، در مقابل انتقام بگيريد و اگر صبورى كنيد ، براى صابران اجرى بهتر از انتقام خواهد بود . » پس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : من صبر مىكنم . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله روى جسم مبارك حمزه ردايى انداخت كه هرگاه اين پارچه را روى سر و صورت حمزه مىكشيدند ، پاهاى مبارك او بيرون مىآمد و هرگاه پارچه را روى پاهاى او مىكشيدند ، سر و صورتش نمايان مىشد . در نهايت ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پارچه را روى صورت حمزه كشيد و روى پاهاى او را با علف خشك بيابان پوشاند و فرمود : اگر از زنان بنى عبد المطّلب هراس نداشتم ، او را همين‌گونه ترك مىنمودم تا حيوانات وحشى بيابان او را بخورند تا اين‌كه روز قيامت ، از شكم حيوانات وحشى و پرندگان محشور شود .
هامش
( 1 ) . نحل / 126 .
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 214 | الشيخ عباس القمي / راشدى