تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
اينكه تيرهايش تمام شد و كمان او از كار افتاد ؛ شمشيرش نيز در نبرد شكست ، او جنگيد تا شهيد شد . رافع بن خديجة روايت مىكند : وقتى كه خالد نگهبانان را كشت ، با اسبش به جلو تاخت و عكرمه نيز او را دنبال مىكرد . پس صفوف لشكر اسلام به هم ريخت و با هم درآويختند . ابليس در حالى كه به صورت جعال بن سراقة درآمده بود ، سه بار فرياد زد : به درستى كه محمد كشته شد . در آن روز ، هنگامى كه ابليس به صورت جعال درآمد ، او به بلاى بزرگى گرفتار شد ؛ او به همراه مسلمانان به شدت جنگ مىكرد . او در كنار ابى برده و خوات بن خبير بود . رافع مىگويد : به خدا قسم ! تا آن موقع نديده بودم كه دشمنان ما به اين سرعت بر ما پيروز شوند . مسلمانان به طرف جعال حمله‌ور شدند تا او را بكشند ، خوات بن خبير و ابو برده شهادت دادند كه وقتى فرياد برآمد كه پيامبر كشته شده است ، جعال در كنار آنان با دشمن در حال جنگ بود و فريادزننده شخص ديگرى بوده است . رافع مىگويد : هرچه بر سرمان آمد ، از خودمان بود ؛ از سرپيچى فرمان پيامبر بود . صفوف مسلمانان به هم ريخت و آنها با هم مخلوط شدند . بعضى مسلمانان با هم مىجنگيدند و همديگر را مىزدند ، در حالى كه از شدت ترس و وحشت بر كار خود آگاه نبودند . « 1 » من [ مصنف ] مىگويم : در كتاب تفسير على بن ابراهيم آمده است : هيچ كس نبود كه به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله حمله كند مگر اينكه على عليه السّلام او را به هلاكت مىرساند . وقتى كه دشمن چنين ديد ، بازگشت ؛ پس پيامبر را به قسمت
هامش
( 1 ) . تفصيل ماجرا را در كتاب شرح نهج البلاغة ، ج 14 ، ص 221 به بعد بخوانيد .