سختتر از اين نيست كه تو مرا بكشى ، مگر اينكه مرا مردى از مطمئبين يا مردى از همپيمانان بكشد .
ابن مسعود مىگويد : كلاه ابو جهل را از سرش بيرون آوردم و او را كشتم . سرش را نزد پيامبر بردم و گفتم : اى فرستادهء الهى و اى پيامبر تمامى بشر ، اين سر ابو جهل بن هشام است ، پس پيامبر سجدهء شكرى به جا آورد !
كلينى نيز با استناد به ابان بن عثمان چنين روايت كرده است كه فضيل البراجمى برايم حديثى نقل كرد و گفت : من در مكه بودم و خالد بن عبد اللّه قسرى امير مكه بود . او در مسجد كنار چاه زمزم نشسته بود كه گفت : قتاده را برايم بياوريد . فضيل مىگويد : پيرمردى را كه موى سر و صورتش سرخ بود آوردند و من نزديك او شدم تا بهتر بشنوم .
خالد گفت : اى قتادة ، به من بگو گرامىترين واقعه و اتفاقى كه در بين اعراب رخ داده چيست ؟ عزيزترين و بزرگترين واقعهاى كه در بين اعراب رخ داده و باعث سربلندى عرب شده كدام است ؟ و پستترين و خواركنندهترين واقعهاى كه در بين اعراب اتفاق افتاده چيست ؟
قتادة گفت : خداوند امير را سلامت بدارد ! آيا به شما بگويم كه گرامىترين ، نيكوترين و عزيزترين واقعه يك اتفاق است ؟
خالد گفت : همه يك واقعه است ؟
جواب داد : آرى ، اى امير . خالد گفت : به من بگو آن يك واقعه كدام است ؟
قتاده گفت : آن اتفاق جنگ بدر بود .
خالد گفت : چگونه چنين است ؟
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 196
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص١٩٦