نمىبينيد . من از خدا ترس دارم و اين فرمودهء خداى تعالى است : «
وَ إِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ
« 1 » ؛ و هنگامى كه شيطان اعمالشان را زينت مىدهد . » « 2 »
همچنين روايت شده است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مشتى سنگريزه برداشت و در حالى كه آنها را به طرف قريشيان پرتاب مىكرد ، فرمود : خدا رويتان را زشت گرداند . پس از آن به فرمان خداوند بادى برخاست كه مستقيما به صورتهاى قريشيان مىخورد و همين سبب شكست لشكر كفر گرديد .
سپس فرستادهء الهى دست به دعا برداشته ، فرمود : خداوندا ، فرعون اين امت ، ابو جهل بن هشام را هرگز رها و آزاد مساز .
از قريش هفتاد نفر در اين جنگ كشته و هفتاد نفر اسير شدند و معاذ بن عمرو بن جموح ضربهاى به پاى ابا جهل زد كه پاى او را از ساق قطع كرد . سپس عكرمه ، پسر ابو جهل به جنگ معاذ رفت و ضربهاى به كتف او زد و دستش را قطع كرد . « 3 »
از عبد اللّه بن مسعود روايت شده است كه اين جنگ با كشته شدن ابو جهل تمام شد . در حالى كه ابو جهل در خون خود غوطهور بود ، من گفتم : و سپاس خداوندى را شايسته است كه تو را در بلا و محنت انداخته و ذليل كرده است . ابو جهل سرش را بالا آورد و گفت : خداوند عبد بن ام عبد اللّه را مبتلا سازد . واى بر تو ! تو به چه كسى ايمان دارى ؟
گفتم : من به خدا و رسول او ايمان دارم و تو را خواهم كشت ، و پايم را روى گردن او گذاشتم .
ابو جهل گفت : به سختى به اين سربلندى رسيدم . اما چيزى كه
هامش
( 1 ) . انفال / 48 .
( 2 ) . تفسير القمى ، ج 1 ، ص 266 .
( 3 ) . تفسير القمى ، ج 1 ، ص 267 .