آب از چاه مىكشيدند كار مىكردند . على فرمود : اى ابا يقطان ، بنگر تا چگونه كار مىكنند ؟ پس ما هم به سمت آنان رفتيم و ساعتى به آنها نگاه مىكرديم .
سپس خواب ما را فراگرفت ، به سوى نخلستانى كه نخلهاى كوتاهى داشت بازگشتيم و روى زمين خاكى خوابيديم . به خداوند قسم ! پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با پاى خودشان نزد ما آمدند ، ما نشستيم و ايشان نيز روى خاك نشستند و خاكآلود شدند .
آن زمان بود كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به على عليه السّلام فرمودند : اى ابا تراب ، از خاك برخيز ! آيا شما را از شقىترين مردم باخبر كنم ؟
ما جواب داديم : بلى ، اى فرستاده خدا .
فرمودند : احيمر ثمود ، و او كسى بود كه ناقه صالح را كشت و آن كسى كه اى على ، تو را چنان ضربتى بر اينجا مىزند ( پيامبر دست بر سر نهاد ) كه سر و صورتت از خون تر خواهد شد . « 1 »
سرانجام پيامبر از عشيره به سوى مدينه بازگشت .
غزوهء بدر اول
اين نبرد ده شب بعد از غزوهء عشيره اتفاق افتاد . اين نبرد بدين سبب رخ داد كه كرز بن جابر فهرى به حومهء مدينه حمله كرد و دست به غارت زد .
پس پيامبر خدا براى يافتن كرز از مدينه خارج شد تا اينكه به سرزمينى رسيدند كه به آن سفوان مىگفتند ؛ سفوان از نواحى اطراف بدر ، بين مكه و مدينه بود .
هامش
( 1 ) . اعلام الورى فى أعلام الهدى ، ج 1 ، ص 165 .