محمد عظيمتر است و همتايى در خلائق ندارد ، هرچند كه مال زيادى ندارد . - همانا كه مال عطاى مستمر و سايهء زايلشونده است . - محمد به خديجه علاقه دارد و خديجه نيز به محمد علاقهمند است . خدمت شما رسيديم تا با رضايت خديجه او را به عقد محمد درآوريم و مهريه او به عهده من و از مال من است و قسم به پروردگار اين خانه ! براى محمد حض و بهرهاى عظيم و دين گسترده خواهد بود .
سپس ابو طالب ساكت شد و عموى خديجه با ترديد ، شروع به سخن كرد و در جواب ابو طالب ، سخن كوتاه كرد . او از بزرگان مسيحيت در آن منطقه بود .
خديجه به عمويش فرمود : اى عمو ، اگرچه شما نسبت به امور من در محضر مردم سزاوارترى ، ولى بر خود من ، از من اولى نيستى . اى محمد ، من خود را به ازدواج تو درآوردم و مهر نيز بر عهدهء من و از مال من است ، پس به عمويتان امر كنيد كه ناقه و شترى را قربانى كرده و آن را وليمه دهند ، شما نيز بر اهل خود وارد شويد .
ابو طالب فرمود : همگى شاهد باشيد كه او محمد را قبول كرد و مهريه را به عهده گرفت تا از مال خودش باشد .
بعضى از قريش گفتند : چه چيز عجيبى ، مهر را زنان به مردان مىدهند ! ابو طالب با شنيدن اين سخن بسيار عصبانى شد و روى قدمهايش ايستاد . - ابو طالب از كسانى بود كه مردان از غضب او مىترسيدند - پس فرمود : اگر آنها مانند برادرزادهء من باشند ، مردان خواسته مىشدند به گرانترين قيمت و بالاترين مهريه و اگر آنها مثل شما باشند ، مگر به مهريهء سنگين ازدواج نمىكردند .
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 168
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص١٦٨