على بن زيد مىگويد : از امر زبير به من خبر رساندند ؛ او را در حالى كه بر سينهاش پر از جاى تير و نيزه بود ، ابن جرموز در روز جنگ جمل كشت . « 1 »
و اما سائب بن صفية نيز اسلام آورد و در جنگ احد ، خندق و ساير نبردها همراه پيامبر بود و در روز يمامه كشته شد . « 2 »
در اينجا ، ذكر اولاد عبد المطّلب به پايان رسيد ؛ بازمىگرديم به ذكر احوال پيامبر صلّى اللّه عليه و آله .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در سن نه سالگى ، به همراه عموى خويش ، ابو طالب ، به سوى شام سفر كرد . همچنين گفته شده است كه پيامبر در سن سيزده سالگى به شام سفر كرد . هنگامى كه پيامبر در سرزمين بصرى از نواحى شام پياده شد ، در آنجا راهبى به نام بحيرا بود كه در صومعهاى زندگى مىكرد . وقتى كه آثار نبوت را از سايهگسترانى ابرها بر سر پيامبر و اينكه شاخههاى درختان خود را به زير پاى وى مىرساندند مشاهده كرد ، از پيامبر سؤالهايى دربارهء چگونگى حال او در خواب و بيدارى پرسيد و تمامى احوال او را با اوصاف نبوت مطابق ديد . سپس مهر نبوت را در ميان دو كتف ايشان مشاهده نمود و از عموى او ، ابو طالب ، پرسيد : اين نوجوان چه نسبتى با تو دارد ؟
گفت : پسرم است .
بحيرا جواب داد : فكر نمىكنم كه پدر او زنده باشد .
ابو طالب گفت : همانا كه او پسر برادرم است . پدر او وفات يافت ،
هامش
( 1 ) . فيض القدير شرح الجامع الصغير ، ج 2 ، ص 654 .
( 2 ) . و او به نام خطيب انصار ناميده مىشد . رجال الطوسى ، ص 30 .