اين آيه ، دربارهء زنى است كه شوهر از او صاحب فرزند نمىشد و مىخواست طلاقش دهد و زن به سبب انس يا داشتن اولاد قبلى مايل به جدايى نبود . به شوهر مىگفت : مرا طلاق مده و نگاه دار ، حق من تو را حلال باشد و آيهء بالا [ در جواز اين كار ] نازل گرديد .
بخارى و مسلم نيز اين روايت را به طريق ديگر آوردهاند .
ابو بكر حيرى با اسناد از سعيد بن مسيّب روايت مىكند كه دختر محمد بن مسلمه در حبالهء رافع بن صبيح بود . شوهر به زن ( به خاطر پيرىاش يا سببى ديگر ) بى ميل شد و مىخواست طلاقش بدهد . زن گفت مرا طلاق مده و نگاه دار و هرطور مىخواهى با من رفتار كن . و آيهء فوق نازل گرديد .
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ . . .
( آيهء 135 ) . اسباط از سدّى روايت مىكند كه يك فقير و يك غنى اختلافى نزد پيغمبر ( ص ) بردند و آن حضرت ميلش با فقير بود و مىانديشيد كه فقير نمىتوانسته است بر غنى ظلم كند و خدا جز اين نمىخواست كه در مورد فقير و غنى قسط اعمال شود و آيهء بالا به همين مناسبت نازل گرديد .
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ . . .
( آيهء 136 ) . كلبى گويد آيه دربارهء عبد اللّه بن سلام و اسد و اسيد فرزندان كعب و ثعلبة بن قيس و جمعى ديگر از مؤمنان اهل كتاب است كه گفتند : يا محمد ما تو را و موسى و عزيز را و نيز قرآن و تورات را به رسميت مىشناسيم و ديگر پيامبران و كتب مقدس را قبول نداريم . آيه [ در رد سخن ايشان ] نازل گرديد .
لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ . . .
( آيهء 148 ) . مجاهد گويد مردى جايى مهمان شد و پذيرايى از او به عمل نياوردند . او زبان به شكوه گشود و آيه در رخصت اين گونه سر و صدا كردن نازل گرديد .
يَسْئَلُكَ أَهْلُ الْكِتابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كِتاباً . . .
( آيهء 153 ) . دربارهء يهود است كه گفتند اگر تو به راستى پيغمبرى ، مانند موسى كتابى يك جا [ و بر لوح نوشته ] از آسمان بياور .
لكِنِ اللَّهُ يَشْهَدُ بِما أَنْزَلَ إِلَيْكَ . . .
( آيهء 166 ) . كلبى گويد : رؤساى اهل مكه نزد پيغمبر ( ص ) آمده گفتند : « از يهود پرسيديم تو را به پيغمبرى نمىشناسند ، شاهدى بر صدق دعوى خويش بياور » ، آيهء بالا نازل گرديد .