پرهيزگار القاء شد . با خشم گفتند : آيا هرگز انسان بدون پدر ديدهاى ؟ اگر راست مىگويى نظيرش را نشان بده . آيهء بالا در جواب آمد .
ابو بكر احمد بن محمد حارثى با اسناد از حسن روايت مىكند كه دو راهب نجرانى نزد پيغمبر ( ص ) آمدند ، اسلام بر ايشان عرضه شد ، يكىشان گفت : اى محمد ، ما پيش از تو تسليم خدا بودهايم . پيغمبر ( ص ) فرمود : دروغ مىگوييد مانع شما از اسلام آوردن سه چيز است : خاج پرستى ، گوشت خوك خوردن و قائل شدن پسر براى خدا . پرسيدند :
پس پدر عيسى كيست ؟ و پيغمبر ( ص ) بدون امر خدا در جواب شتاب به خرج نمىداد تا آيهء فوق آمد .
فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ . . .
( آيهء 61 ) . ابو سعيد عبد الرحمن بن محمد رهجائى با اسناد از حسن روايت مىكند : دو راهب از نجران نزد پيغمبر ( ص ) آمدند حضرت به آن دو فرمود مسلمان شويد تا نجات يابيد . گفتند ما پيش از تو تسليم امر خدا بودهايم . فرمود :
دروغ مىگوييد ، مانع شما از اسلام آوردن ، سجده كردن بر صليب و اعتقاد به فرزند داشتن خدا و شرابخوارى است . پرسيدند نظرت دربارهء عيسى چيست ؟ حسن گويد پيامبر ساكت بود تا آيات 58 - 61 آل عمران نازل گرديد . و پيامبر آن دو راهب را به مباهله و ملاعنه دعوت فرمود و خود حسن و حسين و فاطمه يعنى خانواده و فرزندان عليهم السلام را همراه برد . دو راهب وقتى از نزد پيغمبر ( ص ) بيرون رفتند يكىشان به ديگرى گفت : جزيه را بپذير و با او مباهله مكن . و خود نزد پيغمبر ( ص ) باز آمد و گفت :
جزيه مىدهيم و با تو مباهله نمىكنيم .
عبد الرحمن بن حسن حافظ به من روايت كرد و اجازهء روايت داد با اسناد از جابر كه گفت : عاقب و سيد در رأس هيأت نجرانى نزد پيغمبر ( ص ) آمدند و پيغمبر ( ص ) آن دو را به اسلام دعوت كرد . گفتند : ما پيش از تو تسليم خدا بودهايم . فرمود دروغ مىگوييد ، مىخواهيد بگويم چه چيز شما را مانع از مسلمان شدن است ؟ گفتند : بگو ، فرمود : صليب دوستى و شرابخوارى و گوشت خوك خوردن ؛ و آن دو را دعوت به ملاعنه كرد و قرار شد فردا صبح بيايند . صبح پيغمبر ( ص ) دست على و فاطمه و حسن و حسين را گرفت و به دنبال عاقب و سيد فرستاد دعوت ( به مباهله ) را اجابت نكردند ، و پذيرفتند كه خراج بدهند . پيغمبر ( ص ) فرمود قسم به آنكه مرا به حق مبعوث كرد اگر به ملاعنه حاضر مىشدند صحرا آتشباران مىشد .