جابر گويد : مقصود از ابناءنا و نساءنا و انفسنا خاندان پيغمبر ( ص ) است . شعبى گويد :
مقصود از ابناءنا حسن و حسين و نساءنا فاطمه و انفسنا على است .
إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ . . .
( آيهء 68 ) . يهود به پيغمبر ( ص ) گفتند يا محمد ، خود مىدانى كه ما از تو و ديگران به دين ابراهيم نزديكتر و اولىتريم زيرا او يهودى بود و تو دچار حسادتى ! آيه در جواب آمد .
كلبى از ابو صالح از ابن عباس و نيز عبد الرحمن بن غنم از اصحاب پيغمبر ( ص ) نقل مىكند كه چون جعفر بن ابى طالب و همراهانش به حبشه رفته مستقر شدند و پيغمبر ( ص ) به مدينه هجرت كرد ، و در بدر پيروزى نصيب مسلمين شد ، قريش در دار الندوة انجمن كرده گفتند ما بايد از ياران محمد كه در حبشهاند انتقام كشتگانمان را بگيريم ، مالى جمع كرده هديه نزد نجاشى بفرستيم شايد پناهندگان را باز پس دهد ؛ و بايد دو مرد صاحب رأى بدين منظور برگزينيم . عمرو عاص و عمارة بن ابى معيط را با هدايايى از چرم و ادويه و غيره اعزام كردند . آن دو از راه دريا به حبشه رفتند وقتى بر نجاشى وارد شدند نماز بردند و سلام كردند و گفتند : قريش خيرانديش و سپاسگزار و مصلحتخواه تواند و ما را فرستادهاند كه ترا از اين گروه كه به تو پناه جستهاند بر حذر داريم زيرا اينان پيروان مردى دروغگويند كه از ميان ما خروج كرده و مدعى است كه فرستادهء خدا است و هيچ كس جز نادانان و بىخردان به دو نگرويدهاند . ما آنان را تحت فشار قرار داده به درهاى رانديمشان ، و كسى را اجازهء رفت و آمد به آنجا نداديم و نزديك بود همگى از گرسنگى و تشنگى بميرند . چون كار سخت شد ، آن مدعى پسر عمويش [ جعفر ] را به اينجا فرستاد تا دين و كشور و رعيت تو بر آشوبد . از آنان بر حذر باش و به ما تحويلشان ده تا شرشان را از تو كم كنيم و علامت صدق ما اين است كه چون نزد تو آيند بر خلاف آيين و سنت تو ، و همچون ديگران ، ترا سجده نبرند و القاب مرسوم نگويند . نجاشى جعفر و يارانش را خواست وقتى رسيدند ، جعفر از پشت در ندا داد :
« حزب الله اجازهء ورود مىخواهد » . نجاشى گفت : « در امان و عهد خدا وارد شويد » .
عمرو عاص رو به رفيقش كرد و گفت : شنيدى كه چگونه كلمهء غريبه پراندند ، و نجاشى چگونه پاسخ داد ؛ و هر دو ناراحت شدند . جعفر و ياران بر نجاشى وارد شدند اما بر خاك نيفتادند . عمرو عاص گفت : نمىبينى كه از احترام به تو تكبر مىورزند . نجاشى از مسلمانان پرسيد : چه چيز مانع شد از اينكه طبق مرسوم كسانى كه از اطراف مىآيند مرا