كه پيغمبر ( ص ) از غزوهء حنين باز مىگشت و سورهء نصر نازل گرديد ، به على ( ع ) و فاطمه فرمود بگوييد : « نصرت خدا و فتح در رسيد و مردمان را مىبينى كه گروه گروه به دين خدا در مىآيند . پس پاك و منزه است پروردگارم و از او آمرزش مىطلبم كه توبه پذير است » .
سورهء تبّت
احمد بن حسن حيرى با اسناد از ابن عباس روايت مىكند كه پيغمبر ( ص ) روزى به تپهء صفا بر شد و بانگ زد يا صبا حاه ( اعلام خطر ! ) . قريش گرد آمدند و گفتند چه شده است ؟ فرمود به من بگوييد كه اگر با خبرتان كنم دشمن صبح يا شب بر شما فرود مىآيد از من باور مىداريد ؟ گفتند آرى . فرمود اكنون به راستى شما را بيم مىدهم كه يك عذاب سخت در پيش داريد . ابو لهب گفت تبّا لك ( يعنى زيانت باد ! ) براى اين ما را جمع كردى ؟
آيه در جواب نازل شد كه « دو دست ابو لهب زيان زده باد ، و هست ! كه مال و دستاوردش او را بىنياز نكند و كار ساز نتواند بود . به زودى در آتشى شعلهور گرفتار آيد با زنش ، آن هيزمكش كه در گردن ريسمانى از ليف خرما دارد » .
سعد بن محمد عدل با اسناد از ابن عباس روايت مىكند كه پيغمبر ( ص ) بر پا خاست و بانگ زد : يا آل غالب ، يا آل لؤى يا آل مره ، يا آل كلاب ، يا آل عبد مناف ، يا آل قصى ! من هيچ خيرى از جانب خدا براى شما تضمين نمىكنم تا نگوييد لا إله الا الله . ابو لهب گفت تبا لك براى همين ما را فرا خواندى ؟ سوره در جواب او نازل گرديد .
ابو اسحاق مقرى با اسناد از ابن عباس روايت مىكند كه چون آيه 214 سورهء شعرا آمد :
« وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ »
پيغمبر ( ص ) از بلندى صفا بالا رفت و بانگ زد :
يا صباحا ! قوم گرد آمدند و برخى نماينده فرستادند . آنگاه پيغمبر ( ص ) فرمود : يا بنى عبد المطلب ، يا بنى فهر ، يا بنى لؤى ! اگر به شما خبر دهم در دامنهء همين كوه سوارانى قصد هجوم بر شما دارند باور مىكنيد ؟ گفتند آرى . فرمود اكنون به راستى شما را بيم مىدهم كه عذابى سخت در پيش داريد . ابو لهب گفت : « تبا لك ساير اليوم » يعنى : تمام روز زيان كنى ! ما را براى اين فرا خواندى ؟ خداى تعالى
« تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ وَ تَبَّ »
را در پاسخ او فرستاد .