تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أسباب نزول الآيات (اسباب النزول) (فارسى) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
مرد را چه شده است ؟ آنكه پايين پا بود پاسخ داد جادويش كرده‌اند . اولى پرسيد كى جادو كرده ؟ دومى پاسخ داد لبيد بن اعصم يهودى . اولى پرسيد : با چى ؟ دومى گفت با موى و دندهء شانه . اولى پرسيد : آن كجاست ؟ دومى گفت : درون پوست خشك شدهء شكوفهء خرما زير سنگ لبهء چاه ذروان است . حضرت بيدار شد و به عايشه فرمود : ندانستى كه خدا از درد من خبر داد ؟ پس على و زبير و عمار را بر سر آن چاه فرستاد . از آبش كشيدند به رنگ حنا بود . پس سنگ را بلند كرده زيرش پوستهء خشك شدهء شكوفهء خرما را يافتند و موى سر و دندهء شانه آن حضرت در آن ميان بود كه زهى را گره زده و يا زده كوك با سوزن بر آن دوخته بودند . خداى تعالى سورهء ناس و فلق را فرستاد و هر آيه كه خوانده مىشد يك گره باز مىگرديد و پيغمبر ( ص ) خويش را سبكبارتر مىيافت تا گره يازدهم كه گشوده شد حضرت بر پا خاست مانند كسى كه از بند رسته باشد و جبرئيل اين دعا را بر پيغمبر ( ص ) فرو مىخواند : « بسم الله ارقيك من كل شيى يوذيك و من حاسد و عين الله يشفيك » . آنگاه از پيغمبر ( ص ) پرسيدند آيا جادوگر نابكار را بگيريم و بكشيم ؟ پيغمبر ( ص ) فرمود : من كه شفا يافتم ، دلم نمىخواهد شرّى بر انگيزم . محمد بن عبد الرحمن بن محمد بن جعفر با اسناد از عايشه روايت مىكند كه پيغمبر ( ص ) را جادو كردند طورى كه به نظرش مىآمد كارى را انجام داده در حالى كه آن كار را نكرده بود . تا روزى كه نزد من بود خدا را خواند و دعا كرد آنگاه به من فرمود : آيا متوجه شدى كه خداوند راه حل مشكل مرا ارائه نمود ؟ پرسيدم چگونه يا رسول اللّه ( ص ) ؟ فرمود : دو ملك آمدند . . . الخ . بخارى نيز اين روايت را آورده است . اين روايت به طريق ديگرى در صححين آمده است .