تا هفت خانواده ، و آخر كلّه گوسفند به خانوادهء اول عودت داده شد و آيه بدين مناسبت نازل گرديد .
سورهء ممتحنه
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ . . .
( آيهء 1 ) . به گفتهء جمعى از مفسران اين آيه دربارهء حاطب بن ابى بلتعه نازل شد . بدين شرح كه ساره كنيز سابق ابو عمر بن صهيب بن هشام بن عبد مناف از مكه به مدينه نزد پيغمبر ( ص ) آمد و پيغمبر ( ص ) در حال بسيج براى فتح مكه بود . حضرت از او پرسيد : اسلام آوردهاى ؟ گفت : نه ، پيغمبر ( ص ) پرسيد براى چه آمدهاى ؟ گفت : شما خاندان و طايفه و اربابان من هستيد .
سخت تنگدست و نيازمندم ، آمدهام كه مرا بپوشانيد و چيزى عطا كنيد . پيغمبر ( ص ) پرسيد چرا سراغ جوانان مكه نرفتى ( و ساره خواننده و نوازنده بود ) . گفت بعد از جنگ بدر كسى به من كارى رجوع نكرده . پيغمبر ( ص ) به بنى عبد المطلب اشاره كرد كه ساره را لباس و مركوب و عطايا دهند . در اين فاصله حاطب بن ابى بلتعه نزد ساره رفته ، ده دينارش داد با نامهاى كه به اهل مكه برساند بدين مضمون « از حاطب به اهل مكه :
رسول اللّه ( ص ) قصد شما را دارد مواظب و مسلح باشيد » . ساره از مدينه بيرون رفت و جبرئيل عليه السلام فرود آمده حضرت را از كار حاطب با خبر ساخت . پيغمبر ( ص ) ، على ( ع ) و طلحه و زبير و مقداد و عمار و ابو مرثد را مأمور نمود كه به روضه خاخ برويد در آنجا زن مسافرى را خواهيد يافت با نامهاى براى مشركين . نامه را بگيريد و زن را رها كنيد و اگر نامه را نداد گردنش را بزنيد . على و همراهان سواره راهى شده در محلى كه پيغمبر ( ص ) گفته بود به آن زن رسيدند . گفتند : نامه كجاست ؟ قسم خورد كه نامهاى همراه ندارد . اثاثهاش را جستند و چيزى نيافتند و خواستند برگردند . على ( ع ) فرمود به خدا نه ما دروغ مىگوييم نه پيغمبر ( ص ) دروغ گفته است . شمشير كشيده و گفت : نامه را بيرون بيار و گر نه به خدا قربانيت مىكنم و گردنت را مىزنم . آن زن وقتى قضيه را جدّى ديد نامه را كه ميان گيسوانش پنهان كرده بود بيرون آورد و تسليم كرد . وى را رها كردند و نامه را نزد پيغمبر ( ص ) آوردند و پيغمبر ( ص ) حاطب را احضار كرده پرسيد اين نامه