وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى أَنْ يَكُنَّ خَيْراً مِنْهُنَّ . . .
( آيهء 11 ) . اين قسمت از آيه دربارهء دو تن از زنان پيغمبر ( ص ) نازل شد كه ام سلمه را مسخره مىكردند چون پشت كمرش را سبنيه ( - نوعى پارچهء سفيد ) پيچيده و گوشههايش را گره زده بود كه آويزان بود . عايشه گفت : ببين چى به دنبالش مىكشد ، به زبان سگ مىماند ؛ و بدين گونه مسخرهاش كردند .
انس گويد : زنان پيغمبر ( ص ) ام سلمه را به لحاظ كوتاهقدىاش سركوفت مىزدند .
ابن عباس گويند : صفيه دختر حيى بن اخطب نزد پيغمبر ( ص ) شكوه كرد كه هو و هايش او را سرزنش مىكنند و مىگويند : يا يهودية بنت يهوديين ! پيغمبر ( ص ) فرمود : چرا در جواب نگفتى پدرم هارون است و عمويم موسى و شوهرم محمد . و قسمت مورد بحث بدين مناسبت نازل گرديد .
وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ . . .
( آيهء 11 ) . ابو عبد اللّه بن عطيه با اسناد از ابو جبيرة بن ضحاك و او از پدرش و عموهايش روايت مىكند كه وقتى پيغمبر ( ص ) بر ما ( در مدينه ) وارد شد اشخاص يكديگر را با لقبهايى صدا مىكردند و مىگفتند يا رسول اللّه ( ص ) او اين لقب را خوش ندارد ! آيه نازل شد « يكديگر را عيبجويى مكنيد و به القاب بد يكديگر را خطاب منماييد ، كه بعد از ايمان و مسلمانى ، نام و نشان دشنام گونه بسيار بد آيند است و اگر كسى توبه نكرد ، اينان خود ظالمانند » .
يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى . . .
( آيهء 13 ) . ابن عباس گويد : آيه دربارهء ثابت بن قيس ( در داستان پيشگفته ) نازل شد كه وقتى به آن مرد گفت « پسر فلان زن » ! پيغمبر ( ص ) سؤال كرد چه كسى نام آن زن را برد ؟ ثابت برخاست و گفت من بودم .
حضرت فرمود : به صورت اين جمعيت نگاه كن . ثابت نگاه كرد . حضرت پرسيد : چه ديدى ؟ گفت : سفيد چهره و سرخ چهره و سياه چهره . حضرت فرمود : بدان كه تو بر اينها هيچ برترى ندارى مگر با دين و تقوى . و آيه مورد بحث نازل شد : « اى مردم ما شما را از مردى و زنى آفريديم و شما را قومها و قبيلهها گردانيديم تا همديگر را بشناسيد همانا بزرگوارترين و محترمترين شما در نظر خدا پرهيزكارترين شما است » .
مقاتل گويد : روز فتح مكه پيغمبر ( ص ) به بلال امر كرد كه بر بام كعبه اذان بگويد .
عتاب بن اسيد بن ابى العيص گفت : شكر خدا را كه پدرم مرد و نماند اين روز را ببيند ! و حارث بن هشام گفت : آيا محمد غير از اين كلاغ سياه مؤذنى پيدا نكرد ؟ و سهيل بن