خداى تعالى به سزاى آن سخن فرشتهاى فرستاد كه با ضربت بالى عامر را با خاك يكسان كرد و بر زانويش غدهاى چون پينهء شتر پديد آمد و به سوى خانهء آن زن باز گشت و با خود مىگفت : با غدهاى بر زانو چون شتر در خانهء زنى از بنى سلول مىميرم و بر پشت اسب بمرد و آيات 10 - 14 سورهء رعد مربوط به اين داستان است .
وَ هُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمنِ . . .
( آيهء 30 ) . مفسران گويند كه در حديبيه چون مىخواستند صلحنامه بنويسند پيغمبر ( ص ) فرمود بنويس « بسم الله الرحمن الرحيم » . سهيل بن عمرو و ديگر مشركان گفتند : ما « رحمن » نمىشناسيم مگر مسيلمه صاحب يمامه . بنويس « بسمك اللهم » ؛ و در جاهليت چنين مىنوشتند . آيهء بالا در تعريض به مشركان نازل شد .
ضحاك از ابن عباس روايت مىكند اين آيه دربارهء كفار قريش است كه چون پيغمبر ( ص ) فرمود : « و اسجدوا للرحمن » گفتند « رحمن » كيست و چيست ؟ مگر بر هر چه تو فرمان بدهى سجده مىكنيم ؟ و آيه آمد كه آن رحمن كه نمىشناسيدش همان پروردگار من است و خدايى جز او نيست .
وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ . . .
( آيهء 31 ) . محمد بن عبد الرحمن نحوى با اسناد از زبير بن عوام روايت مىكند كه قريش به پيغمبر ( ص ) گفتند تو ادعاى نبوت دارى ؛ سليمان را باد مطيع بود و موسى را دريا مسخر شد و عيسى مرده زنده كرد ؛ تو نيز از خدا بخواه كه اين كوهها را عقب ببرد و چشمهها را براى ما بگشايد كه مزارع و كشتزارها بسازيم و استفاده كنيم . يا مردگان را زنده كن چنان كه با ما گفت و شنود كنند . يا از خدا بخواه همين صخرهء زير پايت را طلا كند تا از آن بتراشيم و خرج كنيم و از اين كوچ زمستانى و تابستانى آسوده شويم . مگر نه اينكه خويش را همسان ديگر پيغمبران مىدانى ؟ زبير گويد ما همانجا دور و بر پيغمبر ( ص ) بوديم كه وحى نازل شد و چون پيغمبر ( ص ) به خود آمد فرمود سوگند به آنكه جانم در دست او است در خواست شما را خدا عطا كرد و اگر بخواهم شدنى است . ليكن خدا مرا مخيّر داشت به اينكه شما از باب رحمت داخل شويد و هر كه خواهد ايمان آورد ، و يا شما را به اختيار خودتان واگذارد كه در رحمت را گم كنيد . و من باب رحمت را اختيار كردم و خدا به من خبر داد كه گر درخواستهاىتان را بر آورد [ و معجزه رخ دهد ] و منكر شويد به عذاب بى سابقه و بى مانندى دچار مىگرديد . و آيهء مورد بحث و آيهء 59 سورهء اسراء نازل گرديد .