رواحه به پيغمبر ( ص ) گفت : از سوى پروردگارت چه تعهد مىكنى و شرايط خودت چيست هر چه خواهى بگو . پيغمبر ( ص ) فرمود : پروردگار را بايد بپرستيد و برايش شريك قائل نشويد و شرايط من اين است كه از من مثل خودتان دفاع كنيد . پرسيدند در مقابل ، به ما چه مىرسد ؟ فرمود : بهشت ؛ گفتند : نيكو معاملهاى است كه نه فسخ مىكنيم و نه فسخ مىپذيريم . و آيهء بالا نازل شد .
ما كانَ لِلنَّبِيِّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ . . .
( آيهء 113 - 114 ) . ابو عبد اللّه محمد بن عبد اللّه شيرازى با اسناد از سعيد بن مسيّب و او از پدرش روايت مىكند كه چون ابو طالب مشرف به مرگ شد ، رسول اللّه ( ص ) بر بالين او رفت و ابو جهل و عبد اللّه بن اميه نيز آنجا بودند . پيغمبر ( ص ) فرمود اى عمّ با من بگو لا إله الا اللّه تا براى تو نزد خدا حجتى داشته باشم . ابو جهل و عبد اللّه بن اميه گفتند اى ابو طالب آيا از كيش عبد المطلب بر مىگردى ؟ - و به اصرار منتظر جوابش بودند تا بالاخره گفت : من بر كيش عبد المطلب هستم . پيغمبر ( ص ) فرمود من پيوسته برايت طلب آمرزش مىكنم مگر آنكه نهى شوم ، و آيهء بالا نازل شد . بخارى و مسلم نيز از طريق ديگر اين روايت آوردهاند .
ابو سعيد بن ابى عمرو نيشابورى با اسناد از جعفر بن عون روايت مىكند كه شنيدهام چون ابو طالب را مرض موت گرفت ، قريش گفتند از برادرزادهات بخواه از آن بهشت كه وعده مىدهد چيزى حاضر سازد و ترا شفا بخشد ، و خودشان كسى را نزد پيغمبر ( ص ) فرستاد كه عمويت مىگويد من ناتوان و بيمارم ، از خوراك و نوشابهء آن بهشت كه مىگويى براى من بفرست كه شفا يابم . ابو بكر كه آنجا بود به جاى پيغمبر ( ص ) جواب داد :
خداوند نعمت بهشت را بر كافران حرام كرده ؛ آن فرستاده بازگشت و گفت پيام شما را به محمد ( ص ) رساندم خود جوابى نداد اما ابو بكر در جواب گفت : خداوند نعمت بهشت را بر كافران حرام كرده است . قريش ابو طالب را واداشتند كسى را از جانب خودش بفرستد . فرستادهء ابو طالب با همان پيام نزد پيغمبر ( ص ) آمد و پيغمبر ( ص ) همان پاسخ داد ، و خود نيز برخاسته به دنبال فرستاده روان شد و همراه او وارد خانهء ابو طالب گرديد و آنجا را پر از مردان ديد . فرمود مرا با عمويم تنها بگذاريد . گفتند : اين كار را نمىكنيم ، تو به او از ما نزديكتر نيستى ، و ما هم مثل تو خويشاوند اوييم . پس پيغمبر ( ص ) بر بالين ابو طالب نشست و فرمود : يا عمّ خدا از عوض من ترا پاداش دهد ، با كلمهاى مرا يارى كن كه با آن در روز قيامت شفاعتت كنم . ابو طالب پرسيد آن كلمه چيست برادرزاده ؟