مردم . در آن ميان جوانى ساكت بود . پيغمبر ( ص ) چون وى را خاموش يافت به اصرار سوگندش داد . جوان گفت : به خدا چون سوگندمان دادى ، حكم زنا در تورات رجم است . پيغمبر ( ص ) پرسيد : پس چرا حكم خدا را تخفيف داديد ؟ جوان گفت : زن و مردى از نزديكان پادشاه زنا كردند و نگذاشت رجم اجرا گردد . سپس مردى از سران و بزرگان زنا كرد و چون خواستند حكم اجراء كنند خويشاوندانش گفتند تا آن خويشاوند پادشاه سنگسار نشود نمىگذاريم اين را سنگسار كنند ؛ و همگان بر مجازات سبكتر اتفاق نمودند . پيغمبر ( ص ) فرمود من بر اين دو زنا كار حكم تورات را اجرا مىكنم ؛ و دستور سنگسار داد . زهرى گويد شنيدهايم آيهء 44 مائده در اين مورد نازل شده است ، و مقصود از
« النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا »
من جمله پيغمبر ( ص ) اسلام است . زهرى از سالم از ابن عمر روايت مىكند كه چون پيغمبر ( ص ) دستور سنگسار آن دو را داد به چشم خود ديدم كه به دست خويش حايل مىشد تا زن را از ضربات سنگ حفظ كند .
وَ أَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ . . .
( آيهء 49 ) . ابن عباس گويد : چند تن از يهود من جمله كعب بن اسيد و عبد اللّه بن صوريان و شاس بن قيس گفتند برويم و محمد را بيازماييم يا از دينش به در آوريم ؛ و آمدند و گفتند يا محمد ، خود مىدانى كه ما از بزرگان و دانشمندان يهوديم و اگر ما به تو بگرويم يهود مخالفتى نكرده پيروى مىنمايند ، و بين ما و عدهاى خصومتى هست و تو را حكم قرار دادهايم ، اگر له ما و عليه ايشان حكم كنى ايمان آوريم و تصديق تو كنيم . پيغمبر ( ص ) از پيشنهاد ايشان امتناع ورزيد و آيهء بالا نازل شد .
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِياءَ . . .
( آيهء 51 - 52 ) . عطيه عوفى گويد :
عبادة بن صامت به پيغمبر ( ص ) گفت مرا دوستان بسيار ميان يهود هست كه حاضر به يارى منند ليكن به خدا و رسولش پناه مىجويم و از دوستى يهود تبرى مىكنم . عبد اللّه بن ابىّ گفت : اما من از بد حادثه مىترسم و از دوستى يهود تبرى نمىجويم . پيغمبر ( ص ) فرمود يا ابا الحبّاب ، اگر سودى از دوستى يهود به عبادة بن صامت مىرسد آن نيز ترا باشد . عبد اللّه بن ابىّ گفت پذيرفتم ، و آيهء 51 - 52 مائده بدين مناسبت نازل گرديد .
إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا . . .
( آيهء 55 ) . جابر بن عبد اللّه گويد : عبد اللّه بن سلام ( يهودى مسلمان شده ) نزد پيغمبر ( ص ) آمد و گفت : يا رسول اللّه ( ص ) جمعى از بنى قريظه و بنى نضير از ما جدا شده و از نزد ما رفتهاند و سوگند خوردهاند كه با ما ننشينند ، و ما