تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى ) — صفحة 454

مساهمون:

ص٤٥٤
به مثابت زجاجه است ، كه روح حيوانى كه دل است ، به مثابت فتيله است ، و روح آدمى كه در دماغ است ، به مثابت روغن است . و اين روغن مىخواست كه خانه را روشن گرداند ، و چيزها را چنان‌كه چيزهاست بداند و ببيند پيش از آنكه نار پيوندد . و چون نار به‌وى پيوست ،
« نُورٌ عَلى نُورٍ »
433 شد ؛ و اين نار به مثابت روح انسانى است . آنگاه فرمود كه
« يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ »
و اين نور ، نور اللّه است :
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
. پس نور اللّه نور نور نور باشد . و در انسان كبير اجسام به مثابت مشكات است ، و روح نباتات به مثابت زجاجه است ، و روح حيوانات به مثابت فتيله است و نفوس كه ملائكه روحانىاند به مثابت روغن است ، و عقول كه ملائكهء كروبىاند به مثابت نار . و چون نار به روغن پيوست نور نور شد ، و نور اللّه نور نور نور شد . اى درويش !
« الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ »
صفت روح نباتى است ،
« يُوقَدُ »
صفت مصباح است كه روح انسانى است ،
« مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ »
صفت روح نفسانى است كه در دماغ است . و روح نفسانى نه شرقى و نه غربى ، يعنى نه از قبيل اجسام است ، و نه از قبيل ارواح است . اى درويش ! اجسام غربىاند ، از جهت آنكه غروب دارند ؛ و ارواح شرقىاند ، از جهت آنكه غروب ندارند ؛ و از جهت آنكه
« يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ »
. ( 40 ) صفحهء 369 سطر 22 تا 27 : به‌جاى « هريك به‌قدر استعداد . . . همچنين مىدان »
O
دارد : جمله مركب از عناصراند ، و عناصر حيات دارند ، و درين مرتبه عناصر را طبايع مىگويند . چون معلوم شد كه همه چيز حيات دارند ، اكنون بدانكه افراد موجودات جمله به يك‌بار مظاهر صفات خداىاند ، اما لازم نيست كه هر مظهرى مظهر جمله صفات باشد ، و اين خود امكان ندارد كه همه از همه ظاهر باشند ، چنان‌كه اعضاى آدمى مظهر صفات روح آدمىاند ، يك عضو جملهء صفات روح نباشد ، و اين خود امكان ندارد . هر عضوى مظهر صفتى باشد ، تا همه از همه ظاهر شوند . اين است معنى « من عرف نفسه فقد عرف ربه » .
مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى ) — صفحة 454 | عزيز الدين النسفي / ماريژان موله / دهشيرى