تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
كه چنين است ، هرچند كه مىآيند ، بستهء اين عالم مىشوند ؛ و به اين عالم فريفته مىگردند ، و به اين سبب در بلاها ، و فتنه‌ها ، و محنت‌ها مىافتند ، و به عذاب‌هاى گوناگون گرفتار مىشوند ، و به آتش‌هاى معنوى مىسوزند ؛ و بعضى به آتش فراق ، و بعضى به آتش حسرت ، و بعضى به آتش حسد ، و بعضى به آتش بايست مىگدازند ، و فرياد مىكنند ، و نمىدانند كه دنيا هيچ نه ارزد 414 ، از جهت آنكه در خواب‌اند ، و خواب مىبينند ، و هرچه در خواب مىبينند ، آن را بقا و ثبات نباشد . « الناس نيام فاذا ماتوا انتبهوا » . ( 11 ) اى درويش ! نصيحت تو اين مقدار بيش نيست كه بدانى كه سبب جملهء بلاها ، و فتنه‌ها ، و عذاب‌هاى گوناگون دوستى دنياست ، و دوستى اهل دنياست . اين سخن تنها به تو نگويم ، با خود هم مىگويم . امّا خود را ، و تو را ، و تمام مردم را معذور مىدارم ، از جهت آنكه اين عالم به‌غايت ساحر است ، و بعضى به سحر وى فريفته مىشوند . و بعضى ، اگرچه دنيا را چنان كه دنياست مىشناسند ، و به سحر وى فريفته نمىشوند ، امّا چون به قدر ضرورت احتياج به‌وى دارند ، و به‌واسطهء احتياج با ناجنسان هم‌صحبت مىبايد بود ، و با بىخبران دست در كاسه مىبايد كرد ؛ و كدام عذاب به اين ماند كه دانا را با نادان هم‌صحبت بايد بودن ؟ و اگر با ايشان صحبت نمىدارند ، كار اين عالم به درنمىرود ؛ بلكه دانايان تا خدمت خوك و خرس نمىكنند ، درين عالم نمىتوانند بود . ( 12 ) اى درويش ! چون درافتاديم ، به زيركى به در مىبايد برد ، و راضى و تسليم مىبايد بود . تا باشد كه ازين ددى خون‌خوار به‌سلامت بگذريم ، كه از جزع كردن 415 و فرياد زدن هيچ فايده ندهد . تمام شد جلد سوّم ، و تمام شد منزل ششم ، و اين يك طايفه‌اند از اهل وحدت . و الحمد للّه ربّ العالمين .
مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى ) — صفحة 400 | عزيز الدين النسفي / ماريژان موله / دهشيرى