اگرچه بعضى در رنج و زحمتاند و بعضى در لذّت و راحتاند ، و بعضى حاكم و بعضى محكوماند ، امّا جمله خيال و نمايش است ، و جمله در خواباند و خواب مىبينند : « العالم كلّه خيال فى خيال و منام فى منام . »
فصل سوّم در بيان رسيدن به حقيقت
( 8 ) اى درويش ! هركه در خواب چيزها مىبيند ، اگرچه آن چيزها مىبيند ، خيال است ؛ امّا خيال را بر حقيقتى دلالت است . از آن خيال عبور مىبايد كرد تا به آن حقيقت رسند ، و از آن حقيقت باخبر شوند . و معبّر را از جهت اين معنى معبّر مىگويند كه مردم را از آن خيال كه در خواب ديدهاند مىگذارند ، و به حقيقت آن خيال مىرساند . همچنين اين عالم جمله خيال و نمايش است 413 ، امّا اين خيال و نمايش را بر حقيقتى دلالت است ، و آن حقيقت وجود خداى است تعالى و تقدّس . پس از اين خيال و نمايش عبور مىبايد كرد ، تا از آن حقيقت باخبر شوند . و دانايان معبّراناند ، از جهت آنكه مردم را ازين خيال و نمايش مىگذرانند ، و از حقيقت ، كه وجود خداى است ، خبر مىدهند . و اين خيال و نمايش را از جهت آن عالم گفتهاند كه علامت است بر وجود خداى عزّ و جلّ .
فصل چهارم در بيان نصيحت
( 9 ) بدانكه دانايان اين عالم را به دريا . و احوال اين عالم را به موج دريا تشبيه كردهاند ؛ و به آن مىماند ، از جهت آنكه هر زمان صورتى پيدا مىآيد ، و هر ساعتى نقشى ظاهر مىشود ، و هيچيك را بقا و ثبات نمىباشد . صورت اوّل هنوز تمام نشده است ، و استقامت نيافته است ، كه صورتى ديگر آمد ، و آن صورت اوّل را محو گردانيد . و بعضى احوال اين عالم را به چيزهايى كه در خواب مىبينند هم تشبيه كردهاند ؛ و به آن هم مىماند ، از جهت آنكه درين عالم چيزها مىنمايد . و مردم دل برآن چيزها مىنهند ، و ساعتى ديگر آن چيزها را نمىبينند ، و نمىيابند .
( 10 ) اى درويش ! شك نيست كه اينچنين است كه دانايان گفتهاند ، امّا باوجود آن