رباعى
اى در طلب گرهگشايى مرده * با وصل بزاده وز جدايى مرده
اى بر لب بحر تشنه در خاك شده * وى بر سر گنج وز گدايى مرده
ر . ك . رباعيّات مولانا جلال الدين ، چاپ اصفهان ، شماره 1619 .
( 21 ) اى درويش ! خدا از بعضى دور و به بعضى نزديك نيست ، خداى با همه است ، اعلى عليّين و اسفل سافلين عالم در قرب و بعد برابراند ؛ قرب و بعد نسبت بهعلم و جهل ما گفتهاند .
بيت 378
قرب حقّ بالا نه پستى رفتن است * قرب حقّ از جنس هستى رستن است
يعنى هركه عالمتر است ، نزديكتر است . و اگر نه هيچ ذرّهئى از ذرّات عالم نيست كه خدا به ذات با آن نيست ، و برآن محيط نيست ، و از آن آگاه نيست ، و از آن مرتبه گويا نيست . خدا به همه زبانها گوياست : به زبان آدميان گوياست . اگرچه آدميان نمىدانند كه ، كه مىگويد و چه مىگويد ؛ و به زبان مرغان و جانوران گوياست ، اگرچه مرغان و جانوران نمىدانند كه ، كه مىگويد و چه مىگويد .
( 22 ) اى درويش ! اعضاى آدمى با آدمى سخن مىگويد ، و از عطا يا از بلا خبر مىدهد . خداى است كه با بنده سخن مىگويد ، و اگرنه ، اعضا و افعال آدمى چه دانند كه فردا چه خواهد بود ؟ خواب راست و انديشهء صواب خداى است كه با بنده سخن مىگويد .
( 23 ) اى درويش ! اگرچه خدا از همه جاى گوياست ، و با همه حاضر است ، امّا كار شنوندگان دارند كه سخن خداى را از همه جاى مىشنوند ، و كار بينندگان دارند كه جمال خداى از همه جاى مىبينند .
بيت
اى با همه در حديث و گوش همه كرّ * وى با همه در حضور و چشم همه كور
39 ( 24 ) درويشى ازين بيچاره سؤال كرد كه اينچنين كه شما مىگوييد كه خداى به ذات با همه است ، و هيچ ذرّهئى از ذرّات موجودات نيست كه خداى عزّ و جلّ به ذات با