آن نيست ، و برآن محيط نيست ، و از آن آگاه نيست ، پس اگر چنين است ، خداى را صفات همچون حيات ، و علم ، و سمع ، و بصر نباشد ، از جهت آنكه ما را به يقين معلوم است كه جماد حيات ندارد 379 ، و چون حيات ندارد ، صفاتى كه به حيات مشروط است ، هم نباشد . پس خداى عزّ و جلّ با جماد نباشد ، و اگر باشد ، خداى را اين صفات نباشد .
( 25 ) جواب . اى درويش ! ما نگفتيم كه هر فردى از افراد موجودات مظهر جمله صفات خداى است ، تا وى را اين سؤال رسد كه مىگويد كه جماد حيات ندارد ، و سمع ، و بصر ندارد ، پس خداى را اين صفات نباشد . ما مىگوييم كه خداى - عزّ و جلّ - با همه است ، هيچ ذرهئى از ذرّات موجودات نيست كه خداى - عزّ و جلّ - به ذات با آن نيست ، و افراد موجودات جمله به يكبار مظاهر صفات خداىاند ، امّا لازم نيست كه هر فردى از افراد موجودات مظهر جمله صفات خداى باشند . و اين خود امكان ندارد كه باشد كه همه از همه ظاهر شود . هريك بهقدر استعداد خود مظهر چيزى باشند ، و حيوانات هريك مظهر چيزى باشند ، از جهت آنكه هريك استعداد چيزى دارند ، و به قدر استعداد هريك مظهر چيزىاند . و صفات ، و افعال ، و حكمتهاى خداى ازين جمله ظاهر شدند . پس اگر جماد را حياتى نباشد ، لازم نيست كه خداى را حيات نباشد .
و اگر چيزى ديگر را سمع و بصر نباشد . لازم نيايد كه خداى را سمع و بصر نباشد .
( 26 ) اى درويش ! اگر دست آدمى را بصر نباشد ، لازم نيايد كه آدمى را بصر نباشد . عضوى ديگر مظهر بينايى باشد ، و دست مظهر چيزى ديگر باشد . جواب سؤال تو تمام شد ، چيزى ديگر هم بگويم .
( 27 ) اى درويش ! آنكه گفتى كه جماد حيات ندارد 380 ، نه نيك گفتى ، از جهت آنكه جماد حيات دارد ، اگر حياتش نباشد ، جماد هم نباشد ، امّا روح مراتب دارد ، و در هر مرتبهاى نامى دارد ، روح جمادى ، و روح نباتى ، و روح حيوانى هريك بهقدر استعداد 40 خود از روح برخوردارند . و اينچنين مىبايست كه بودى . اگر چنان بودى كه افراد موجودات را جمله يك استعداد بودى ، صفات و اسامى ، و افعال ، و حكمتهاى خداى - عزّ و جلّ - تمام ظاهر نشدندى ، و نظام عالم نبودى ، از جهت آنكه آنچه از مفردات ظاهر شوند ، از مركّبات ظاهر نشوند ؛ و آنچه از مركّبات ظاهر شوند ، از مفردات ظاهر نشوند ؛ و در جمله چيزها همچنين مىدان .
مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى ) — صفحة 369
مساهمون: عزيز الدين النسفي
ص٣٦٩