تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى ) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
دانستى ، اكنون بدانكه موجود ذهنى و موجود علمى هر دو يكىاند ، امّا در حقّ آدميان موجود ذهنى مىگويند ، و در حقّ خداى تعالى موجود علمى مىخوانند . در موجود ذهنى احاطت علمى است ، و در موجود خارجى احاطت غيبى است ؛ در موجود ذهنى علم اليقين است ، در موجود خارجى عين اليقين است . ( 8 ) چون اين مقدّمات معلوم كردى ، اكنون بدانكه ماهيّات موجودات جمله به يك‌بار در عالم جبروت بالقوّة موجوداند به طريق كلّى ، و جمله شىءاند ، و جمله معلوم خداى تعالىاند . هميشه بر يك حال‌اند ، و هرگز از حال خود نگشتند و نخواهند گشت . بنابراين بعضى گفته‌اند كه خداى تعالى عالم است به ماهيّات موجودات كه كلّيّات‌اند ، امّا عالم نيست به موجودات از جهت آنكه موجودات خارجى بر يك حال نيستند ، از حال به حال مىگردند . و چون معلوم بگردد ، علم هم بگردد ، و هرچه بگردد حادث باشد ، و ذات و صفات خداى تعالى قديم است . ( 9 ) جواب . بدانكه خداى تعالى عالم است 364 به جزئيات و كلّيّات .
« وَ ما يَخْفى عَلَى اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ »
؛
« يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَ ما تُخْفِي الصُّدُورُ »
؛
« لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ . »
امّا خداى تعالى عالم بالذّات است ؛ نه عالم بالعلم است . از گشتن معلوم گشتن علم لازم آيد ، امّا از گشتن معلوم گشتن ذات لازم نيايد . چنين مىدانم كه تمام فهم نكردى ، روشن‌تر ازين بگويم .

فصل چهارم در بيان صفات خداى تعالى

( 10 ) بدانكه خداى تعالى ، كه مبدأ اوّل است ، احد حقيقى است ، از جهت آنكه در ذات وى به هيچ نوع كثرت نيست ، ذات مجرّد است ، و وحدت صرف است . پس اگر خداى تعالى حىّ بالحياة ، و عالم بالعلم ، و مريد بالارادة ، و قادر بالقدرة ، و سميع بالسمع ، و بصير بالبصر ، و متكلّم بالكلام باشد ، در ذات وى كثرت لازم آيد ؛ و به اتّفاق در ذات وى كثرت نيست . پس عالم بالعلم . و قادر بالقدرة ، و مانند اين نباشد . و به اتّفاق خداى را معلومات و مقدورات و مرادات و مانند اين حاصل است ، و به غير ذات چيزى ديگر نيست . پس به ضرورت دانستيم كه خداى تعالى حىّ بالذات ، و عالم بالذات ، و مريد بالذات ، و قادر بالذات ، و سميع بالذات ، و بصير بالذات ، و متكلّم بالذات است . امّا جوهر